|
ظرفیت سازی و خلوص نیت؛ نزدیک ترین راه بازسازی افغانستان
سید محمد امین عالمی
امروزه معمول است که انسان ـ به اصطلاح ـ مدرن، سعادت و
رفاه خویش را در گرو مسائلی می داند که به نحوی با او
مرتبط اند. مسایلی چون موجودیت رفاه و امنیت، قانون و
قانونمداری و در مجموع، تمامی آنچه که می تواند همچون سدی
استوار در برابر ناملایمات و ناهنجاری هایی که زندگی و ذهن
انسان را مختل می نماید، عمل کند؛ در زمره ی همین موضوعات
به حساب می رود.
این نوشته بر آن است تا با در نظر داشت همین موضوعات؛ نگاه
مختصری بیندازد به دولت ، ملت و کشور افغانستان تا ببیند
که آیا می توان زندگی در جامعه ی افغانی را بر مطابق به
آنچه از زندگی تعریف می شود پذیرفت؟ اگر پاسخ منفی است؛
چرا؟
و این که آیا دولت افغانستان توانسته است به نوبه ی خود
دغدغه ی سعادت، رفاه و استقلال را در ذهن خویش و مردم
افغانستان شکل داده و سمت توجه دولت و مردم را به سوی این
موضوعات تغییر دهد؟ و دیگر این که نقش کشور و سرزمین
افغانستان (از بعد جغرافیایی) در زمینه ی آفرینش پدیده
هایی که منجر به میان آمدن رفاه عمومی و رشد متوازن و همه
جانبه می شود چیست ؟
به توجه به بافت سنتی همه جانبه ی جامعه ی افغانستان؛ می
توان گفت که مردم این سرزمین اکثرا به مسایل سطحی زندگی
اجتماعی توجه داشته و از پرداختن و توجه به موضوعات و معما
های بزرگ زندگی دوری جسته اند که این ویژگی، خود،؛ این
مردم را تبدیل به انسان های کم توقع ـ بر خلاف آنچه که
امروز در این مورد قضاوت می شود ـ و قانع به حداقل،
نموده است حال، این حداقل می تواند در تمام زمینه های
زندگی انسان، از فرهنگ گرفته تا اقتصادو سیاست ظاهر شود،
با این حال؛ باید پرسید که چرا تاکنون مردم این سرزمین به
حداقل از هر چیز قناعت می کنند؟ آیا آنان قدرت درک
نیازمندی های خویش را ندارند یا موضوع دیگری است؟
به هر حال به دور از پیچیدن به مسایل جامعه شناسانه، جهت
دریافت این پاسخ به طور کلی فقط به یک نکته اشاره می کنیم
و آن این که؛ بیشترین مدت زمان عمر جامعه ی افغانی به
استثنای مواردی؛ از بدو پیدایش تاکنون همراه با تعصب، بی
سوادی و عقب ماندگی همه جانبه سپری شده است که این خود
باعث از بین رفتن وحدت، خودباوری و آینده نگری شده و مردم
این کشور را با انواع وابستگی ها رو به رو نموده است و به
دلیل ازدیاد این وابستگی هاست که مردم به نحوی مجبور می
شوند از آن چه که باید نصیب ایشان شود به حداقل آن اکتفا
کنند.
دوره ی حکومت طالبان می تواند به عنوان مثالی مطرح شود،
زیرا شیوه ی حکمروایی و تطبیق قانون طالبان رفته رفته از
آنان چهره های مخوف و هیولا مانندی برای مردم ترسیم کرد و
مردم نیز حاضر بودند هر حکومت دیگری را که آنان را از زیر
ضربات شلاق ملا فلانی آخند برهاند،؛ بپذیرند. البته لازم
به ذکر است که آفرینش چنین ذهنیتی اتفاقی نبود بلکه
سررشته، با جا های دیگری پیوند داشت که پرداختن به آن از
موضوع این نوشته خارج است.
و اما پس از سقوط حکومت استبدادی طالبان و روی کار شدن
دولت موقت به ریاست آقای کرزی؛ شعارهای زیادی سرداده می شد
که مردم نیز با خوش بینی کامل تمامی این شعارها را مطابق
با خواسته های خویش می دانستند و تقریبا اطمینان کاملی هم
داشتند؛ زیرا در کنار آقای کرزی نیروهای قدرتمند بین
المللی این باور را برای مردم به وجود آورده بودند که از
این پس، دهشت، تروریزم، ناامنی و تمام مولفه های منفی از
جامعه ی افغانی رخت خواهد بست و افغانستان و مردم این کشور
در سایه ی حاکمیت قانون با همکاری جامعه ی بین المللی به
سوی رشد و ترقی حرکت خواهد نمود.
وقتی سخن از مقوله هایی چون، توسعه، رشد، انکشاف و.. به
میان می آید؛ باید با دیدی وسیع موضوع را در نظر بگیریم
چون برای رهیاب شدن جامعه به سوی تعالی و ترقی این مقوله
ها باید دخیل باشند .
آنچه که در افغانستان بیشتر از دیگر موضوعات تبدیل به
دغدغه ای برای هر سه جانب؛ دولت و مردم افغانستان و جامعه
ی جهانی شده است؛ میزان تأمین امنیت و بازسازی است، زیرا
در صورت عدم موجودیت امنیت حتی امکان زنده ماندن افراد
نیست، چه رسد به این که به مسایلی چون بازسازی و سرمایه
گذاری های مالی بین المللی توجه شود. با توجه به کمک های
میلیاردی جامعه ی جهانی به دولت افغانستان که قسمت اعظم آن
باید در امور بازسازی این کشور هزینه می شد؛ پس از 5 سال
می بینیم که هنوز هم پایتخت این کشور سیما عوض نکرده و
بازسازی چشمگیر و قابل توجهی را بر پیکره ی خویش احساس
نکرده است چنانچه جاده های خراب و مکاتب و مراکز تعلیمی
تخریب شده ی شهر کابل و صدها ویرانی دیگر با کلمه ای به
نام بازسازی بیگانه اند.
مقصر کیست؟ جامعه جهانی، دولت افغانستان و یا هم مردم؟
این غیر منصفانه است که به گونه ای مستقیم، تنها یک جانب
را مقصر بدانیم؛ زیرا به دلیل مرتبط بودن این سه گزینه با
هم، نمی توان چنین ادعایی داشت، پس باید در این مورد، هر
سه ـ دولت، مردم وجامعه ی جهانی ـ را مقصر دانست، زیرا:
1-
آمار و اسناد منابع مختلف نشان می دهد که نه تنها در
مقایسه با هزینه ای که برای بازسازی افغانستان تخصیص داده
شده بود، بازسازی صورت نگرفته است، بلکه مبلغ هنگفتی از
این مساعدت ها قبل از آن که در پروژه ای مصرف شود: در بانک
های اروپا و آمریکا به حساب گردانندگان موسسه های غیر
حکومتی (NGO)
ها ذخیره شده که این خود خیانتی است بزرگ درحق مردمی که
به آنان اعتماد کرده اند.
2-
دولت افغانستان به عنوان نهاد گرداننده و مدیر تمام برنامه
های عمرانی و اصلاحی، در رابطه به این موضوع جدیت نشان
نداده و موضوع بازسازی را تنها در مناطقی چون شیر پور شهر
کابل، محقق ساختند ، حال آنکه در برآورد هزینه ی تخمینی
مصرف شده در شیر پور می توان با قاطعیت ادعا نمود که با
صرف همین هزینه دولت افغانستان می توانست در قدم اول به
کابل چهره ی پایتخت را بدهد و دست به یک بازسازی کلی بزند
البته منظور این نیست که روی کار آمدن دولت جدید نفعی به
حال مردم افغانستان نداشته است بلکه سخن این است که بازدهی
دولت افغانستان ـ با توجه به امکاناتی که وجود داشت ـ خیلی
ناچیز بوده است.
3-
تنها خرده ای که می توان بر مردم افغانستان، در این مورد
گرفت، عدم آفرینش و پذیرش فرهنگ مسئولیت پذیری به عنوان
شهروند است که متأسفانه اکثر مردم ما جهت نهادینه شدن این
فرهنگ توجهی ندارند.
بنابر این برای این که بیش تر از این، وقت را هدر ندهیم،
باید دولت افغانستان با ظرفیت سازی، جامعه جهانی و
NGO
ها با فعالیت صادقانه، و مردم، با پذیرش مسئولیت و عدم
مقصر شناختن دیگران ،در این راستا حرکتی دیگر کنیم تا باشد
که در آینده ای نزدیک افغانستانی آباد داشته باشیم.
|