سلامی به اشک و لبخند رئیس جمهور
جناب رئیس جمهور سلام!
(محمد رضا نعیمی)
25/10/85
امیدمندم
با تمام مصروفیتهایی که دارید یک ثانیه وقت برای گفتن علیک به این
سلام داشته باشید.
آنچه از
اوضاع ظاهری آن عالی جناب در پرده تصویر به مشاهده می رسد، حاکی از
حالت ناخوشایند او است پس لازم نیست بپرسم حال تان خوب است؟ ما آرزو
داریم خاطر آشفته آن «عاشق دیوانه وار وطن» بیش از این آشفته مباد.
آنگاه که
تعریف فوق را از زبان (اسپنتا صاحب) در توصیف (کرزی) شنیدم بیشتر در
واقعیت این کلام دقت نمودم تا صحت و سقم آن را درک کنم و بعد از آن هر
گاه به چهره شخصی به عنوان رئیس جمهور افغانستان نگاه کردم، حالت او را
افسرده تر از پیش و خسته تر از گذشته احساس کردم. از خود پرسیدم آیا به
راستی این صورت عاشق که روز به روز رنگ خزانی می گیرد آیینه ای از حالت
بیمار تن معشوق است که امروزه در نقطه نقطه آن جراحت وارد می شود؟ یا
همان گونه که می گویند گوش شریف آن جلالت مآب قرضدار این زمزمه ها
نیست؛ بل به این مسئله از جایگاه یک چوکی نشین می نگرد و هراس از
ناکامی، از دست دادن حمایت جهانی و به دنبال آن افتادن از این دموکراسی
او را چنین افسرده خاطر ساخته است. به هر حال هر آن چه باشد اطمینان
دارم صداقت پایمردی و استقامت یک افغان راستین بر این بحران ها فایق
خواهد آمد که چنین باد!
کرزی
صاحب!
هم اکنون
که این متن را می نویسم شک دارم از این که سلام گا هی به مقصد رسیده و
پاسخی پیدا نماید، ولی حدیث دل را نباید ناگفته ماند که به قول خواجه
شیراز وظیفه گفتن است و بس، بی پروا از این که جوابی می شنوم یا خیر
چرا که گوشهای مشوش ما جواب خیلی از سلام ها را نشنیده و به این کم
لطفی ها عادت نموده است؛ که اگر باری این سلام بدست جناب شما برسد،
مطمئنم جواب خواهم دریافت . و آن هم با همان لحن امیدوارانه همیشگی تان
که امیدواری برای ساختن یک افغانستان آباد و آزاد را داده بودید.
بدون شک
آرزوی هر افغان سرزمینی ا ست عاری از دغدغه ها که در آن کاری برای
داشتن یک زندگی آرام داشته باشد وا ین آرامش را مدیون سردم داران خویش
بدانند و هر افغان امید این را دارد که رئیس مملکت خویشتن را نه تنها
حاکم که آیینه ای از انعکاس مشکلات ش ببینند. امید هر شهروند این کشور
زمینه ای است که بتواند با وارثان سرزمینش به عنوان یک دوست با احساس
مسئولیت صحبت نمایند نه این که همیشه وقایع را از تحلیل و گمانه های
این و آن بفهمند، گمانه هایی که چه بسا هیچ گاهی به واقعیت نخواهند
پیوست و گوشه ای از این دورنما در سخنان شما نمایش داده می شود. سخنانی
که شاید بدلایلی در صد زیاد آن جامه عمل نپوشیده است.
عالی
جناب!
این
واقعیت از چشم هیچ کسی بدور نیست که وراثت از یک خانه ویران که تمام
زیرساختهای آن با منابع نیروی ا نسانی اش از میان رفته باشد چه بسا
کاری سخت و مسئولیتی دشوار است و این بار سنگین بر دوش هر کسی بیفتد
پیشبرد آن کار آسانی نخواهد بود.
گر چند
امروزه در جهت ترمیم این بنای ویران کمرهای زیادی بسته شده ولی بدون شک
هیچ کسی با معاش ناچیز سنگی بر این مخروبه نخواهد گذاشت، معاشی که
پرداخت بعضی از آن ها شاید در توان و همت یک افغان غیور نباشد. در چنین
شرایطی جای تعجب نیست اگر کرزی در چهار سال عمر اخیرش به اندازه ده سال
پیر شده است که نتیجه حالات متناقض درونی او به عنوان یک افغان اما
نیازمند به کمک های خارجی است چرا که او در پی این است که چه باید کرد؟
سئوالی که سلام حاضر بدنبال یافتن پاسخ آن می باشد و شاید هم حالت
ظاهری رئیس جمهور (اشک و لبخند) ناشی از آن باشد؟ یک عالم آرزو و امید
اگر گاهی با ا شک تبارز داده می شود نمایانگر یک تناقض درونی است،
تناقض از اینکه بهای کمک خارجی ها چیزی است که در بسا موارد با
خواستهای مردم این مرز و بوم وارد نزاع و یا باعث ضیاع حقوق آنان خواهد
شد.
جناب
رئیس جمهور!
بسیاری
از مسائل موهومی است که افراد عادی این مملکت را همچون فیل در تاریکی
سرگردان ساخته و هیچ کسی نمی داند وا قعیت امر چیست؟ و به یقین همین
امر باعث فاصله میان دولت و ملت شده است. مردم می گویند با آنکه رئیس
جمهور بیش از آن چه انتظار می رود وزیر مشاور و کارشناس در عرصه های
مختلف دارد پس چرا از نابسامانی هایی که در پیرامون نزدیک حکومت جریان
دارد آگاه نیست و یا اگر هست قادر بر رفع آن نگردیده است؟ ترس ما از
این است که مبادا آب از سرچشمه گل الود باشد؛ چرا که هیچ ترسی از قانون
وجود ندارد، رشوت خواهی و رشوت دهی نه یک کار زشت پنداشته می شود که چه
بسا پست هایی که
"پیدا
و پناه"
دارد با چانه زنی های رسمی از مقامات ذی صلاح خریدار می شود. با این
حال سلام ما به دنبال پاسخ ای سئوال است که:
جناب
رئیس جمهور!
این دور
باطل تا کی ادامه دارد؟ آیا وقت آن نرسیده که فکری بحال این معشوق
رنجور خویش بنمائید. و اگر هم تحل این بارگران بر شانه های آن جناب
سنگینی نموده است کمی از واقعیت های تلخ از دل پردرد خویش را با مردم
در میان گذارید تا همه بدانند ما که هستیم و قافله زندگی ما را چه کسی
هدایت می کند؟ و ما که هستیم؟
با
سلام دوباره و به امان خدا