گزارش و تحلیل / روش نو در مواجهه با طالبان  


روش نو در مواجهه با طالبان
 


كابينه نومحافظه كاران همواره جنگ ۲۰۰۱ خود در افغانستان را الگويى موفق معرفى كرده اند. جورج بوش و همكارانش پاسخ بسيارى از منتقدانشان را با استناد به نتيجه اين جنگ داده اند. گويى تنها آتش بمب هاى ارتش ايالات متحده بود كه توانست منطقه و مردم افغانستان را از شر وجود حكومت و فرقه اى سركش خلاص كند. اما اكنون پس از پنج سال از آن فتح بزرگ، ناامنى به افغانستان بازگشته است. طالبانى كه رهبران آمريكا از زوال و فروپاشى آن خبر داده بودند، در هيأت يك اپوزيسيون مسلح قد برافراشته اند. درگيرى هاى چند روز اخير نيروهاى ناتو با اين گروه شاهد اين مدعاست. طالبان با تنگ كردن عرصه براى ائتلاف نيروهاى موسوم به ايساف يك علامت سؤال جدى مقابل استراتژى امحاى تروريسم دولت بوش قرارداده اند. به هر روى، اين حوادث اكنون دستمايه تحليل ها و بحث هاى تازه اى در رسانه هاى آمريكا شده است، به گونه اى كه مفسران سياسى اين كشور با عبور از استراتژى نظامى نومحافظه كاران در افغانستان به روش هاى جديدى در شناخت و مقابله با گروههايى مانند طالبان مى انديشند و از رهگذر اين بازنگرى براى تصميم گيران فرداى واشنگتن توصيه ها و پيشنهادهاى جديدى دارند تا در افغانستان و عراق راهى متفاوت از تجربه پيشين دنبال شود.

گزارشهاى نيوزويك از همين منظر حاوى نگاه جديد محافل آمريكا در رويارويى با طالبان است.

***

اگر جنگ و نزاع هاى سخت ۵سال گذشته در افغانستان هيچ نتيجه اى در برنداشته است، حداقل اين نكته را ثابت كرده است كه طالبان و حاميانش را نمى توان به مدد ابزار جنگى مغلوب كرد و در اين راه بايد وسيله كارآمدترى را جست.

به عبارتى مقابله با ياغى گرى نياز به ادوات و ابزارى مكمل مثل: فشارهاى نظامى، روش هاى قضايى و مكانيزم هاى بين المللى دارد اما كليد نهايى براى چنين مبارزه اى تنها يك چيز است: «توافقات سياسى». در افغانستان نيز بايد اين كليد را در گفت وگو با طالبان جست وجو كرد.

نزديك به نيمى از مردم افغانستان پشتو هستند، قومى كه خيلى زود تحت سيطره طالبان قرار گرفتند و تبديل به سربازان و حاميان آنها شدند. بعداً نيز وقتى نيروهاى غربى وارد افغانستان شدند، اين پشتوها بودند كه بيش از ديگر قوم هاى اين كشور مقاومت نشان دادند. اگرچه گفته شده كه طايفه هاى اصلى اين كشور احساس مشتركى درباره ناتو، ۳۹ عضو ISAF دارند اما بسيارى از افغان ها چندان دل خوشى از ناظران انگليسى و پيش از آنها روسى ندارند.

طالبان در ابتدا مورد تنفر بيشتر غيرپشتوها بودند. اين گروه بعداً تلاش كرد از راه بازگرداندن امنيت به افغانستان در سرزمينى كه پس از فروپاشى اتحاد شوروى دستخوش آشفتگى ها شده بود، نظر مخالفانش را تغيير دهد اما اين تلاش ها نتيجه نداد و در اواخر دهه ۹۰ طالبان مفهومى معادل «بى رحم و شقى» پيدا كرد.

اما در شرايط كنونى بايد بررسى كرد و ديد چرا بسيارى از افغان ها در حال حاضر ترجيح مى دهند بدون اينكه حمايتى از طالبان نشان دهند، چشم شان را بر روى حضور آنها ببندند. به راستى آيا اين به دليل حضور نه چندان مؤثر و حتى نسنجيده اروپايى ها و تصوير شيطانى آنها نيست؟ به يك مثال توجه كنيد: بارها از واژه «نيروهاى ضد وحدت ملى» استفاده شده است. اين واژه اى است كه معمولاً در جايى به كار مى رود كه جنگ و خونريزى وجود داشته باشد اما وقتى اين واژه در مورد افغانستان به كار برده مى شود، معناى خودباختگى را مى دهد.

با اين اوصاف، اكنون طالبان مورد حمايت پشتوها است. در اين ميان حزب اسلامى (شاخه ديگر از جريان پشتوها) تحت رهبرى «گلبدين حكمتيار» نسبت به گرفتن قدرت خودش تمايل پيدا كرده است.

از نظر هر دو گروه ـ طالبان و حزب اسلامى حكمتيار ـ گروه القاعده بيشتر دوستى پولدار و منبع رفاه است تا يار و ياورى ايدئولوژيك ضمن آنكه اين دسته از پشتوها آن حس ناخوشايندى كه جماعت افغان ها نسبت به اعراب دارند را در آنها برنمى انگيزد. نكته ديگرى هم بايد در شناخت طالبان لحاظ كرد دقيقاً مثل افغانستان كه دچار شكاف ها و اختلافات قومى است. در اينجا نيز هر گروه زيرمجموعه هايى بسيار با ويژگى هاى پيچيده و تعصبات خاص دارد. تعصباتى مثل ايل، تبار يا روابط خويشاوندى.

وجود اهداف ضدو نقيض و سليقه هاى مختلف در راه كسب رفاه باعث ايجاد زمينه اختلاف مى شود كمااينكه همين رشته اختلافات موجب از بين رفتن پناهگاه آنها در افغانستان و يا از دست دادن پايگاه هاى سنتى شان در پاكستان شده است.

مسأله ديگرى كه باعث پيچيدگى شناخت طالبان مى شود رابطه آنها با جريان هاى قاچاق به ويژه شبكه هاى قاچاق موادمخدر تا زمانى كه غرب استراتژى اى جدى در مبارزه با مواد مخدر دنبال نكند نخواهد توانست صف شورشيان و جنگجويان را از شبكه هاى قاچاق تفكيك كند.

فقط با تكيه بر يك استراتژى فراگير است كه مى توان قدرت و نفوذ اربابان موادمخدر در حوزه سياست افغانستان را كنترل كرد يا از پيوند جريان هاى سياسى با شبكه هاى توليد و توزيع موادمخدر جلوگيرى كرد.

در اينجا است كه لزوم شناخت بيشتر طالبان آشكار مى شود و اينكه ببينيم آيا طالبان گروهى مذهبى افراطى هستند، چيزى كه واشنگتن به آن اصرار دارد و يا گروهى برآمده از افراطيون فرقه اى و پشتوهاى ناسيوناليست؟

با وجود اين، اخيراً يكى از افسران ارشد آمريكايى به اين نكته رسيده و بيان داشته است كه حالا بهتر است كمتر به ايدئولوژى طالبان بينديشيم و بيشتر به اين توجه كنيم كه چگونه مى توان در برابر آن تاب آورد و اين دشمن مشترك را درك كرد و با آن مقابله كرد. وى لازمه چنين چيزى را انتخاب افراد سياسى هوشمند و خبره مى داند كه قادر به بهره گيرى از روش هاى گفت وگو و تعامل با طالبان در سطح فراگير باشند.

از اكتبر ۲۰۰۰ ملاعمر به مذاكرات مستقيم با ائتلاف نيروهاى شمال با واسطه سازمان ملل تمايل نشان داد و سعى كرد به اين وسيله جنگ هاى داخلى را متوقف كند. اما اين قصد او در همان ابتداى راه ناكام ماند زيرا در همان زمان حمله القاعده به ناو جنگى آمريكا صورت گرفت و از پى اين حادثه آمريكا اين گونه برداشت كرد كه افغانستان كشورى حامى تروريست ها است كه «اسامه بن لادن» آن را به اين سو و آن سو مى كشاند.

با افزايش بيش از حد آمار كشته ها در افغانستان بايد به اين نتيجه رسيده باشيم كه ديگر زمان برخورد با طالبان نيست اكنون شايد براى غرب بهتر آن باشد كه اصول اوليه مبارزه با شورشيان را مرور كند. اصل اوليه اين است: شناسايى دشمن.

 

منبع: سایت باشگاه اندیشه
 

 
 

? ارکان مردم سالاری دینی از دیدگاه امام خمینی(ره)

?از بین بردن پدیده گدایی راههای اساسی می طلبد
?افغانستان خواسته هایش را از  غربی ها روشن بیان کند
?ضرورت دادگاه بین المللی جنایات مذهبی
?افغانستان؛ سقوط دوباره
?جامعه مدنی در اندیشه فارابی
?فساد اداری
?اندیشه سیاسی امام خمینی (ره)
?جوان در نگاه امام علی (ع)
?باز هم «وتو» فقط به خاطر اسرائیل
?اصول مدیریت و وظایف مدیران


گزیده رسانه ها