بازديد
پي هم مقامات آمريكايي،
گرهي را
خواهد گشود؟
ضیا
دانش
27/10/85
پس از
سقوط طالبان و آغاز دور جديد در حيات سياسي كشور، بيش از هر دورهاي
ديگر، مقامات كشور ايالات متحده آمريكا از افغانستان بازديد نموده و بر
فشرده ساختن اتحاد استراتيژيك ميان دو كشور امريكا و افغانستان تأكيد
ورزيدهاند.
در
هفتههاي اخير، آقاي گيتس ـ وزير دفاع ايالات متحده ـ سومين مقام
بلندپايه دولت اين كشور است كه از افغانستان بازديد مينمايد و بر
حمايت و كمكهای امریکا به افغانستان تأكيد ميورزد. سوالي كه در اين
رفت و آمدها مطرح ميشود، اين است كه اهميت اين ديد و بازديدها براي
افغانستان در چه است و آمريكاييها از سفرهايشان در منطقه و افغانستان
چه ميخواهند؟
بدون
شك، آمريكاييها اگر بخواهند صداقتمندانه در بازسازي و كمك به
افغانستان مشاركت كنند و در تعامل متقابل سياسي صادقانه، راست و
دوستانه با افغانستان برخورد نمایند و سياست دو گانه خويش را در تنش
موجود ميان افغانستان و پاكستان كنار بگذارند، آمريكا اهميت استراتيژيك
و زيادي براي افغانستان خواهد داشت و ميتواند نقش برجستهاي در راستاي
ايجاد ثبات و آرامش و پيشرفت بازسازي كشور ايفا كند، ولي آن چه كه از
تعامل اين كشور در قبال افغانستان در سالهاي جنگ داخلي، زمان حاكميت
طالبان و پنج سال گذشته، بر ميآيد، اين است که حمايت و كمك به
افغانستان بيشتر شعار است تا عمل و به خصوص پنج سال گذشته اين موضوع را
تا حد زيادي ثابت كرده است.
آمريكاييها پنج سال قبل مدعي بودند كه از افغانستان يك كشور نمونه و
الگو براي جهان اسلام و منطقه خواهند ساخت(!) و تمام تلاشهاي خود را
براي تبديل افغانستان مخروبه و جنگ زده به يك كشور مرفه، آباد، مستقل و
نمونه، وقف خواهند نمود، ولي آيا چنين شد؟!
ثبات
و ناامني، هر روز بيشتر ميشود و به اعتراف فرماندهان آمريكايي،
سالهاي پيشرو دشوار و توأم با افزايش بيثباتيها، ميباشد و پس كجا
است آن امنيت كه وعده داده بودند؟ مردم زير فقر و بدبختي مينالند،
اكثراً راه برگشت و مهاجرت دوباره را آغاز كردهاند، پس كو آن رفاه
نمونه؟
چنين
به نظر ميرسد كه اين ديدارها در اصل به منظور پيگيري سياستهاي جهاني
و منطقهاي ايالات متحده صورت ميگيرد نه به خاطر افغانستان. چرا كه
فرصتهاي از دست رفته در پنج سال گذشته به خاطر بياعتناييهاي متحدان
جهانی افغانستان، خود گوياي عدم اهتمام آمريكا در مسايل و قضاياي
افغانستان به صورت اصلي و محوري است و گرنه در پنج سال گذشته لااقل
آمریکا و متحدانش ميتوانستند در تأمين امنيت و مبارزه با طالبان،
گامهاي مؤثر و مثمري بردارند و طالبان امروزه به جاي تقويه مجدد، صرف
به عنوان يك نام در تاريخ افغانستان باقي ميماند.
علت و
انگيزه اين ديدارهاي پي هم را بايد در استيصال و درماندگي آمريكا در
باتلاق عراق، تخريب وجهه بينالمللي آن کشور به خاطر اتخاذ سياستهاي
سركوبگرانه و افراطي در منطقه و در نهايت تلاش براي تحقق طرح
«خاورميانه بزرگ» جست و جو نموده و در نظر گرفت.
آمريكاييها، فرصتهاي بسياري در افغانستان از دست دادند و به نظر
نميرسد كه مردم اين كشور به امريكا به عنوان يك دوست و متحد
استراتيژيك خود ببيند و حتي از سياستهاي خارجي اين كشور در قبال جهان
اسلام متأثر و ناراحت هستند.
جالب
اینکه معاون وزیر خارجه آمریکا، آقای ریچارد بوچر نیز در دیدار از
اسلام آباد اعتراف کرد که آمریکا و پاکستان در مبارزه با جرایم شکست
خورده است. نبرد و جنگ زرگری آمریکا و هم پیمانش علیه طالبان و
القاعده، نه تنها به فروپاشی آنها منجر نشد بلکه آنها را تقویت کرد این
چیزی است که سازمانهای استخباراتی آمریکا و غرب به شمول فرماندهان
آیساف و ناتو بدان اعتراف میکنند. نیروهای نظامی آمریکا و ناتو مسقر
در افغانستان از بی توجه سیاستمداران کشورهای خود منتقداند و میگویند
آنها از حمایت و امکانات لازم و تجهیزات مورد ضرورت برخوردار نیستند و
معمولاً با اسلحههای کهنه میجنگند، چیزی که اردوی ملی افغانستان نیز
از آن رنج میبرد.
غرق
شدن تدریجی آمریکا در باتلاق عراق و شکست طرحهای این کشور در منطقه،
آنها را سرگشته و متحیر ساخته و چنین به نظر میرسد که جمهوریخواهان
به خاطر خلاصی از این افتضاح جهانی به هر خس و خاشاک جنگ میاندازند و
بعید نیست که یکی دیگر از انگیزههای دید و بازدید از افغانستان، تقویت
روحیه شکسته عساکر آمریکایی مستقر در کشورهای منطقه باشد در عین حال،
تلاش برای انحراف افکار جهانی از شکستهای امریکا در عراق، خاورمیانه و
افغانستان؛ به عبارت دیگر، جمهوریخواهان سعی میورزند تا جهان و بخصوص
رقبای ایالات متحده بیش از این متوجه اشتباهات و شکست این کشور نشوند
تا زمانی که قدرت آمریکا در سال 2008 ـ به احتمال غالب ـ بدست
دموکراتها بیفتد تا اندکی از این اشتباهات و آب روی ریخته شده ترمیم
گردد.
حال
میشود گفت که این سفرهای پی هم بدون نتیجه و دستآورد مطلوب برای
افغانستان خواهد بود. گرچند رئیسجمهور، این گونه بازدیدها را مفید
خواند و به صورت متعارف دیپلوماتیک آن را برای افغانستان مثبت ارزیابی
کرد، اما خود رئیس جمهور هم به این نتیجه رسیده است که افغانستان در
پالیسیهای آمریکا فقط نقش یک معبر را دارد نه مقصد.
به هر
صورت این دید و بازدیدها، زمانی برای افغانستان مثمر ثمر خواهد بود که،
استراتژی آمریکا در منطقه و افغانستان تغییر کند و از کنشهای غیر
منطقی و خشن نظامی به گفتگوی سالم، رعایت و احترام متقابل به کشورهای
منطقه، حاکمیت ملی رعایت مقررات بینالمللی روی بیاورد و حل مسائل
منطقهای را به کشورهای منطقه و ملتهای آن واگذار نماید.