|
افغانستان و هیولای بی سوادی
سید محمد امین عالمی
1385/9/29
برای رسیدن به جامعه ای مرفه و متمدن، تاکنون تمام
کشورهای جهان به گونه هایی مختلف تلاش نموده و بر اساس
برنامه ریزی های پر هزینه و کم هزینه درصدد دسترسی به این
هدف بوده و هستند.
البته تاکنون جامعه شناسان تحقیقات و مطالعات زیادی را روی
چگونگی پیشبرد این روند انجام داده و بازدهی های متفاوتی
داشته اند. عده ای توسل به زور و حاکمیت مطلق را یگانه راه
موفقیت می دانند و عده ای دیگر در پرتو صلح و تجارت و...
دستیابی مطلق را یگانه راه موفقیت می دانند یکی از مهم
ترین مؤلفه هایی که تاکنون مورد توجه بیشتر قرار گرفته
است، فقر زدایی و ایجاد اشتغال است که در این مورد نیز
کشورهای جهان با در نظر داشت امکانات و اولویت ها به کار
پرداخته اند اما کار در این جا پایان نمی یابد بلکه موضوع
فقر زدایی و اشتغال نیازمند پیش زمینه هایی است که باید
بیشتر مورد توجه قرار بگیرند. موضوعاتی مانند این که چگونه
می توان برای مردم زمینه ی کار را مساعد نمود تا از این
گذرگاه بنیه ی اقتصادی خانواده ها تقویت گردد و...
کشور ما از جمله کشورهایی است که با این مشکل (عدم اشتغال)
رو به رو شده و نتوانسته است تاکنون گلیم خودش را از آب
بیرون بکشد. چالشی که به آن اشاره شد، دارای شاخه های فرعی
دیگر نیز می باشد که هر کدام چون سدی ضخیم فرا راه برنامه
رزی های دولت افغانستان قرار گرفته است. از این شاخه ها به
طور نمونه می توان به موضوعات ذیل اشاره نمود.
1ـ افزایش تولید و قاچاق مواد مخدر
2ـ بی امنی و اختناق
3ـ گسترش و تقویت طالبان و تروریزم در منطقه
واضح است که شهروند عادی افغان که بیش از دو دهه در میان
دود و آتش، تعصب و اختناق و... زندگی کرده است نمی تواند
از زندگی گذشته اش دستاورد مهمی داشته باشد که در جهت
تکوین جامعه بتوان روی آن حساب نمود. او در این مدت فقط
تفنگ و حمله و گریز را دیده است نه آموزش های ارزشمند ی که
دریچه های تفکر او را باز کند. پس بدیهی است که در
رویارویی با مشکلات اقتصادی خود را عاجز یافته و جبرا به
یکی از این موارد سه گانه دست زده و بنابراین دلیل که فرو
خشتی است بر پیکر ساختمان جامعه، باعث پدید آمدن سستی در
حرکت و رشد جامعه می شود به گونه شهروند هلمندی نمی توان
برای رفع نیازمندی هایش ـ در صورتی که دولت به او توجه
نداشته باشد ـ به کشت تریاک نپردازد.
فرد دیگر مجبور می شود برای برآوردن خواسته های خانواده و
فرزندانشان به صفوف طالبان بپیوندد و به همین گونه افراد
دیگری پیدا می شوند که در مسیر شاهراه ها گردنه ها و... به
انتظار مسافرین می نشینند تا اموال شان را غارت نمایند که
این خود در افزایش ناامنی عاملی است موثر.
ولی با این هم نمی توان قبول کرد که ما به بن بست رسیده
ایم و دیگر هیچ راهی نداریم بلکه باید قبول کرد که «خواستن
توانستن است» بنابر ین اگر واقعا بخواهیم که خود را فریب
ندهیم نباید تجربه های تلخ گذشته را تکرار کنیم. از دیدگاه
من توجه به دو موضوع می تواند بیش از همه ما را به هدف
نزدیک کند. یکی فرهنگ سازی (1) و دیگری سوادآموزی، چنان
که باید برای عینی ساختن این دو مفکوره از جان مایه گذاشته
و بدون هیچ توقعی در جهت سربلندی و استقلال افغانستان عزیز
بکوشیم و اتفاقا اگر کمی تاریخ مطالعه کنیم، خواهیم دریافت
که اکثر کشورها توانسته اند فقط و فقط با توجه به دو
موضوعی که اشاره شد پیشرفت نموده و آبرویی داشته باشند.
پاورقی:
1ـ منظر از فرهنگ سازی، توجه به مواردی است که باید برای
جامعه به عنوان ارزش یا ضد ارزش قابل قبول باشد.
|