|
رد پای
ابتذال در افغانستان (1)
علی رضا پیام
18/10/85
سلامت
اخلاقی و برخورداری از این خصیصه، از پیش نیاز ها و لازمه تکامل هر جامعه
ای می باشد که می خواهد به صورت عقلانی، درست، متعادل، متوازن، برابر و
هماهنگ رشد نماید. رخنه و نفوذ فساد و هرزگی در بدنه و ساختار جامعه کار
کردهای مثبت آن را تغییر داده، و مرگ تفکر و عقلانیت را در پی دارد. در
جوامع که فساد پیشه گی رواج می یابد، جوانان و نوجوانان که نیرو انرژی اصلی
حرکت و رشد تکامل را به عهده دارند،آسیب پذیر آلوده می شوند وبه این ترتیب
نیروی محرک جامعه نا کار آمد و مختل می گردد. در تاریخ جوامع بشری به شکل
متوالی و مکرر دیده شده که هر گاه و در میان شهروندان جامعه ای فساد اخلاقی
و بی بند و باری رواج یابد، آن جامعه متعاقباً در چنگال انحطاط فکری، افول
ارزشهای انسانی و در نهایت سقوط و هلاکت دچار می گردد.
از سرگذشت
اسلام از همان اوان تاکنون بر می آید که بسیاری از شکست ها محصول و معلول
رخنه فساد در صفوف مسلمانان مبارز بوده و بر عکس تقوا داری و حفظ عفت
اخلاقی در پیروزی و کامیابیها ی لشکر اسلامی نقش بارز و اساسی داشته است.
قصه های تلخ از سرگذشت اسلام و مسلمانان در اندلس و مصائب و مشکلات امراء
و حکام مسلمان نما بر ملت اسلام پیش آمد، نشان می دهد که چگونه نفوذ فساد
در بین مسلمان، آنان را دچار انحطاط و بدبختی گردانید تا جایی که امروز حتی
توان دفاع و محافظت از خود را هم ندارند.
از گذشته
ها تاکنون از پای در آوردن ملت ها و کشورهای رقیب توسط ترویج و شیوع فساد،
یکی از کلیدی ترین شیوه ها و راهکارها بوده است؛ مهاجمان در قدم نخست مردم
یک سرزمین را نسبت به ارزشها و هنجارهای شان بدبین ساخته و اعتماد به نفس
شان را سلب می کنند و آنان را از این ناحیه به خود متکی و وابسته می سازد.
مقابله مستقیم و غیر مستقیم با فرهنگ بومی و ترویج فساد اخلاقی به شکل
گسترده در عصر حاضر از شگردهای استثمار گران دنیای نوین به حساب می رود،
چرا که شیوه های مستقیم نظامی، دیگر کارای و کار بست لازم را ندارد.
بهره گیری
از کشش و جاذبه های جنسی برای فراهم ساختن زمینه استثمار و نیل به اهداف
استعماری، در دنیای امروز امر مروج می باشد. بسیاری از حصار های امنیتی و
کودهای به شدت سری استخباراتی توسط جاسوس های که زن و یا دختراند، گشوده می
شود و به صورت وسیع از زنان و دختران در سازمان های استخبارات کشورهای
پیشرفته به همین منظور استفاده می گردد.
مصروف
ساختن نیروهای فعال جامعه به هرزگی و فساد و مشغول ساختن سیاستمداران و
کارگزاران دولتی به خوش گذرانی، آنان را به راحتی از دنیای اطرافشان غافل
می سازد و اندیشه ترقی و پیشرفت را بایکود نموده و آنگهی می شود به راحتی
دارای و سرمایه یک کشور را تاراج و چپاول نمود.
از سوی
دیگر، ترویج فرهنگ بی بند و باری، به خاطر رکورد و انحطاط فکری را که به
دنبال دارد، زمینه های وابستگی اقتصادی و سیاسی را نیز فراهم می سازد و این
چیزی است که در سیاست نوین جهانی هدف اصلی کشورهای توسعه یافته را تشکیل
می دهد و کشورهای صنعتی و پیشرفته آن را به شدت دنبال می نمایند، چنانکه
نمونه های آن در کشورهای عربی به وضوح دیده می شود و شهروندان اکثریت این
کشورها به موجودات مصرف کننده محصولات و تولیدات کشورهای صنعتی تبدیل شده
اند.
وابستگی
کشو های عربی ـ اسلامی به کشورهای غرب به حدی است که زمامداران آنها حتی
نمی توانند در برابر اهانت ها، تجاوزات، کشتارها و... قدرتهای غربی کمترین
واکنش از خود نشان دهند و حتی از فلسطینی ها و لبنانی ها و عراقی ها که در
مذهب و نژاد با هم یکی هستند دفاع و حمایت کنند.
و بیم و
هراس از دست دادن رفاه، آسایش، لذت جویی و عیاشی ، زمامداران کشورهای
اسلامی را، به اندازه ای خوار و زبون ساخته که دیگران از بیرون کشورهای
اسلامی به آنان خط مشی، حکومت و.. تعیین می کنند و اولویت های زندگی شان
تشخیص و معین می سازند.
به هر
صورت، جامعه افغانی که اکثریت قریب به اتفاق آن را شهروندان مسلمان تشکیل
می دهند، نیز در طول تاریخ از این قاعده مستثنی نبوده و نیست. سرزمینی که
سرشار از منابع طبعی است و جاذبه های آن توسعه طلبان را به سوی خویش فرا می
خواند، واین کشورهمواره مورد تاخت و تاز بیگانگان قرار داشته است؛ زمانی
با هجوم مستقیم نظامی و زمانی با راه انداختن جنگ فکری و فرهنگی و یا با
تلفیق این دو روش. در شرایط کنونی نیز علاوه بر مشکلات و مصائب ناشی از جنگ
که دامنگیر جامعه است، به نظر می رسد جامعه ما با نوعی بحران فرهنگی نیز
دست به گریبان بوده وبا نوعی سردرگمی روبرو است:از یکسوازبیم بازگشت به
زمان های تلخ گذشته که سبب شده است به وضعیت فرهنگی موجود تن در دهد و از
دیگر سو تن دادن و سکوت در برابر شکل گیری ضد ارزشها و هنجاری ها متعارض با
اصول حاکم بر جامعه.
این دو
نگرانی و دغدغه فضای روانی جامعه را دچار بحران و اغتشاش ساخته و نا به
هنجاری ها مشهودی را به دنبال داشته است.
سیل از
فرهنگ های گوناگون در پنج سال گذشته و با رقم خوردن سرنوشت جدید برای کشور،
وارد جامعه ما گردید که بخشی قابل توجهی آن نه تنها با ارزش ها و هنجاری
های دینی و اجتماعی مردم همخوانی نداشت، بلکه در تضاد آشکار با اصول حاکم
بر جامعه افغانی قرار گرفت.
تضادهای
اجتماعی که در حال بروز می باشد، خواستگاه ش در همین تضادها و تناقض ها و
دوگانگی ارزشها قرار دارد که جوانان و نوجوانان کشور بیش از اقشار دیگر در
آن دست و پا می زنند و بدون اینکه خود بدانند در غرقاب فساد، هر روز بیشتر
از پیش غوطه ور می شوند.
در پنج
سال گذشته، چنانکه دروازه های افغانستان به روی کمک های سیاسی، نظامی و
اقتصادی جهان گشوده شد، همانگونه فرهنگ های بیگانه به اشکال و انواع
گوناگون ش وارد فضای بحران زده کشورگردید و همان سان که سیستم اقتصاد کشور
بازار آزاد انتخاب شد، ندانسته و ناخواسته بازار آزاد فرهنگی نیز تطبیق و
اجرا گردید.
در این
پنج سال در کنار کمک های اقتصادی، از طرق، شیوه ها و منابع گوناگون برای
چیدن و فراهم ساختن زمینه ها، مقدمات و مقارنات فرهنگ ابتذال و فساد تلاش
صورت گرفت که گاهی به صورت محسوس و مستقیم و گاهی به شکل نا محسوس و غیر
مستقیم.
در این
گفتار مرور مختصری بر روند تزریق ابتذال، عوامل، شیوه ها و... آن صورت
گرفته است و ما فقط به آن بخشی های پرداخته ایم که از طریق رسانه ها- که
خود نیز از این آفت در امان نمانده است – منعکس گردیده است.
|