شیعه ای هم بند القاعده (4)
در حاشیه خاطرات داکتر موسوی گردیزی از زندان گوانتانامو
رضوانی بامیانی
در
بخش های پیشین این نبشته یادآورشدیم که داکتر موسوی گردیزی پس از اتمام
تحصیل و برگشت از مهاجرت به قصد شرکت در بازسازی وطن و استقبال از
پروسه و تحول جدید وارد کشور شد، اما پس از یک شب، بدون هیچ دلیلی،
همراه برادر و پسر کاکایش به صورت بسیار خشن و اهانت آمیز توسط سربازان
آمریکایی دستگیر و به خرابه ای نزدیک یکی از پایگاههای نظامی آمریکا در
گردیز منتقل میشود و پس از 22 روز تحمل شداید و سختی های وصف نشدنی از
آنجا به زندان غیر رسمی اما شناخته شده آمریکائیها در افغانستان، یعنی
بگرام منتقل میشود. اینک
اشارهای
به گوشههایی از ادامه ماجرا :
شکنجه های بگرام
به
محض انتقال در بگرام شکنجه های گوناگون جسمی و روحی ، لت و کوب ،
بیخوابی ، ایستادن طولانی ، بر رو خواباندن ، بستن دست و پا وچشم ،
ایجاد سرو صداهای بلند ، تند و آزار دهنده ، معلق آویزان کردن ، در فضا
گرداندن ، تهدید به مرگ ، اهانت و تحقیر و... شروع می شود.
بگرام
یکی از زندان های شناخته شده آمریکائیها در افغانستان می باشد که تا
حالا چندین نفر از اثر شکنجه در آنجا جان داده است ، اما آمریکائیها
همواره منکر وجود هر نوع شکنجه در آنجا شده اند ، اما داکتر موسوی
بعنوان شاهد عینی وقتی گوشه هائی از این شکنجه ها را شرح میدهد ، واقعا
مو بر اندام آدم راست می شود :
اولین پذیرائی
« به
مجرد داخل شدن خشونت و وحشت را در حرکات عساکر داخل صالون دیدم. دستانم
را به زور کشیده و فردی بندهای پلاستیکی را برید، دست بند آهنی کوچک و
بالای آن ولچک بزرگ دیگر بسته شد ، پتو و چادر را پاره کرد ، چشم بند
سیاه رنگی را به چشمانم و گوشی ضخیمی را بر گوشم نهادند و پاهایم را
نیز با زنجیر و زولانه بستند و با شدت به زمین صالون که سراسر آن سمنت
فرش بود و سرمای خزان از آن بر می خاست کوبیدند و با بوت عسکری پا بر
گردن ما نهادند . ما رابه همان حال گذاشته ، بین خود حرف می زدند برای
ما حرف آنها نامفهوم بوده فقط سر وصدا را می شنیدیم . چند ساعت بدین
منوال گذشت ، گاهی آنها به سویی می رفتند ،همانها بار دیگر برای
گذاشتن پا روی گردن و صورت ما که به صورت روی زمین افتاده بودیم می
آمدند . بعداز چند ساعت دو نفر از بازوهایم گرفته از زمین بلندکردند و
در داخل همان گراج به اطاقی منتقل کردند . اطاق با نور تیز روشن شده
بود و روی فرش آن در وسط اطاق مربعی شاید به ابعاد پنجاه سانتی مترو
پهنای پنج سانتی متر به رنگ قرمز کشیده شده بود ، مرا به داخل این مربع
نگهداشتند. دو نفر قوی هیکل وحشی صفت بازوهایم را محکم گرفته و فردی
زنجیر ها را باز کرد ،به مجرد بازشدن زنجیرها به شدت دستانم را
پیچاندند که مجبور به خم شدن به جلو شده و دستهایم به عقب رفت.»(1)
غیرت افغانی و فرهنگ آمریکائی
افغانها علاوه بر اینکه مسلمان هستند و اسلام به شدت بر روی پوشش تاکید
می کند و آن را ناشی از کرامت و حرمت انسان می داند ، خودشان به عنوان
خصلت ملی و قومی نیز به پوشیدگی و حجاب اهمیت خاص قایل است ، ولی در
غرب از مدت ها قبل مسئله حجاب و پوشش حل شده و هیچ اهمیتی ندارد ، اما
مسئله این است که در برهنه ساختن زندانیان و اسرای افغانی و عراقی ،
آیا آمریکائی ها اینها را نمیشناسند و تا این حد ناشناس هستند و یا به
منظور تحقیر و خرد ساختن شخصیت اینها بر برهنه ساختن اینها چنین اصرار
دارند؟!
«یکی
از مشکلات عمده و از شکنجه های زجر آور در بگرام تبدیل لباس ، شاور
رفتن و غسل کردن بود . کمتر زندانی مسلمان و افغانی بوده که مرگ را
بهتر از شاور رفتن ندانسته باشد.یعنی هر کس در وقت تبدیل لباس و شاور
رفتن مرگ را تقاضا میکرد. چون افغانها علاوه بر رعایت مسایل اسلامی و
شرعی ستر عورت، از لحاظ فرهنگی نیز با برهنگی و بی عزتی انسان مخالف
بوده و آن را بدترین جزا میدانند. به همین دلیل در طول اسارت بگرامی،
برای هر زندانی افغانی بدترین خاطره و بدترین شکنجه همین لباس تبدیل
کردن بوده است. زیرا از هر اطاق ده نفر را به همدیگر دستبند زده
پاهایشان را با زنجیر به همدیگر وصل کرده، گوشها و چشمهای همه را
بسته و با خشونت انتقال میدادند. در غسلخانه چند شاور صحرایی قرار
داشت. هر ده نفر را روبروی حمام نگه داشته، چشمها و گوشهای شان را
باز نموده پنج نفر اول را اجازه رفتن به شاور میدادند و دست و پایشان
را از همدیگر خلاص میکردند. این پنج نفر در جلوی روی ده- پانزده نفر
زندانی و چندین زن و مرد عسکر امریکایی خود را برهنه نموده و لخت باید
به شاور میرفتند و تا آب سرد باز میشد، یک یا دو دقیقه بعد داد و قال
عساکر بلند میشد که دیر شد و نا وقت است. خیلی ها اگر بلد نبودند و
صابون میزدند، باید با بدن پر از صابون خارج میشدند وگرنه آب بسته
شده و جزایی نیز می شدند. پس باید سریع برای گرفتن لباس خارج شده و
روبروی عسکری میایستادیم تا پودر ضد قارچ سفید رنگ را به بدن ما بپاشد
و لباسی را که هیچ کدام اندازه ما نبود، میگرفتیم. اگر پاره بود و یا
بزرگ و کوچکتر از اندازه ما،باید میپوشیدیم و هیچ اعتراضی شنیده
نمیشد. حالا نوبت گروه دوم بود که در جلو ما خود را لخت و برهنه نماید
و نمایش قبلی را اجرا کند. اگر از زندانی بگرام پرسیده شود که سخت ترین
حالت در بگرام کدام بود اگر از حیا نگوید اما اکثریت غسل کردن و در
جلوی روی دیگران برهنه شدن را خواهد گفت».(2)
ناموس افغانی و برهنگی امریکایی
افغانها غالباً «ناموس» میگویند و نسبت به حفظ حرمت و شخصیت آن
احترام خاص قایل هستند و مخصوصاً نسبت به پوشیدگی بدن آن بسیار حساس
هستند و برهنگی زن را از مرگ تلختر و ناگوارتر میدانند و خود
میکوشند که به زنها به جز محارمشان، به صورت مستقیم نگاه نکنند، حتی
طالبان با همان خوی خشن و خصلت سنگوارهای از تلاشی موترهایی که در
داخل آن زن بود خودداری میکردند. ولی اینک امریکاییها به صورت بسیار
سبکسرانه و لاابالی زنها را عریان میسازند و از برهنگی و شرمساری
آنها لذت میبرند. داکتر موسوی یکی از این جریانها را چنین شرح
میدهد:
«یکی
از عذابهای شدید که یقیناً برای اکثر زندانیها غیر قابل تحمل بود،
وجود زن مسلمان زندانی در بگرام بود به شماره (650) نمیدانم اهل
افغانستان بود یا پاکستان؛ اما شوهر افغانی داشت و در افغانستان دستگیر
شده و به اردو صحبت میکرد. هر وقت که با سر و وضع نامناسب و غیر
انسانی توسط دو سرباز امریکایی به طرف دستشویی انتقال مییافت و یا او
را به شاور میبردند، بالای همه غم بود و اشک از چشمان اکثر زندانیان
جاری و همه سرها را پایین میانداختند. زن میانسالی بود، موهای
ژولیده داشت و روی آن گوشی و عینک را میگذاشتند. او همیشه در انفرادی
بود. گاهی گریه می کرد، گاهی شعر میخواند و گاهی با نالههای جانکاه،
زاری و دعای حزنانگیز خود، قلب همه را آتش میزد.(3)
پانوشتها:
1-
حقایق ناگفته از گوانتانامو صفحه 49 و 50
2-
حقایق ناگفته از گوانتانامو صفحه 82 و 83
3-
حقایق ناگفته از گوانتانامو صفحه 85