رنج هزاره ها و مصیبت کوچی
رضوانی بامیانی
هزاره
ها در طی صد و اندی سال اخیر بدلایل مذهبی و نژادی فشار ها و رنج های
فراوانی را در افغانستان تحمل کرده اند؛ کشتار عمومی ، به بردگی گرفتن
، غارت اموال ، تصاحب زمین های زراعتی و چراگا هها ، از جمله مظالم
بوده اند که این مردم مظلوم و ستمدیده تجربه کرده اند، و بدون تردید
یکی از این مظالم بار سنگین حضور کوچی ها با حمایت و پشتیبانی دولت های
ستمگر وقت ، بر گرده این مردم بوده است .
از
مجموع قراین و شواهد چنین بر می آید، که فرستادن کوچی ها در مناطق
هزاره نشین، نه از سر حسن نیست و انگیزه انسانی ، بلکه با انگیزه های
سیاسی صورت گرفته است و بسیار اند کسانیکه مدعی اند: کوچی ها غالبا به
عنوان قراول حکام ظالم وقت و دولت های بر سر اقتدار عمل می کرده ند .
ازآن
چه که در سالهای نزدیک به کودتای کمونیستی سراغ داریم نیز چنین بر می
آید ؛ زیرا ما خود در آن سالها شاهد بودیم که بسیاری از اشخاص یا خیل
های کوچی ، نه تنها مراتع و چراگا ههای شدیدا مورد نیاز هزاره ها را می
چراندند ، بلکه در موارد فراوانی کشت و زراعت آنها را نیز می چراندند و
در صورت تمایل اموال آنها را به بهانه های گوناگون غارت و چپاول می
کردند و علاوه بر اینکه آنها مسلح بودند و مردم هزاره دست خالی ، حکومت
ها همواره جانب آنها را می گرفتند و از این طریق تراژیدی های فراوان
خلق کردند که داستان غم انگیز قتل عام خانواده های سید موسی و سید تقی
پنجابی و خانواده های شان ازهمانتراژیدی هااست .
تردیدی نیست که عده ای از برادران کوچی بسیار نیاز مند و مضطر و شدیدا
قابل حمایت هستند . آنها به عنوان اتباع کشور افغانستان و مسلمانان
ساکن این سرزمین حق دارند که دارای زندگی آرام ، مرفه و آبرومند باشند
، اما هیچ منطقی اجازه نمی دهد که این حق با تضییع حقوق دیگران تامین
گردد. مناطق محل زیست هزاره ها چنان محدود است که توان تامین نیازهای
زراعتی ، مالداری و سوخت خودآنها را ندارد ، چه رسد به اینکه صدها
خانواده با هزاران راس حیوان وارد آن سرزمین شده ، از چراگاهها ،
گیاهان و بوته های آن استفاده کنند . علاوه بر اینکه با توجه به بافت
فعلی جامعه بحران زده افغانستان همواره این خطر وجود دارد که بار دیگر
از این ها به عنوان قراول برخی از حکام و فرمانروایان ظالم ونژادگرا ،
استفاده گرددچنانکه درهجوم ظالمانه وجنایت بارطالبان برخی از اینهاچنین
نقشی رابازیکردند . مضاف بر این که زندگی کوچیگری و شکل آزار دهنده و
خفت بار آن در شرایط کنونی اجحافی است در حق این مردم قابل حمایت
.
از
این روی چنانچه مکرر گفته شده ، این وظیفه مسلم دولت است که بر اساس
مفاد اصل 16 قانون اساسی کشور ، این مردم را در جای مناسب اسکان داده و
شرایط زندگی آبرومندانه را برای شان فراهم کنند .
اما
مهمترین موضوع در این رابطه موقف مهملکارانه دولت می باشد که از سال
1384 ه. ش. تا کنون با این موضوع مهم به صورت های گوناگون بازی کرده
است . در سال مزبور بعد از اینکه اولین علایم خطر این موضوع خطرناک
ملی ظاهر شد ، سران و عقلای قوم به طرق گوناگون به دولت هشدار دادند که
اگر بزودی مسئله را حل نکند ، ممکن است این موضوع به یک چالش کلان ملی
تبدیل شود ، اما دولت طبق معمول به تشکیل کمسیون و هیئات اکتفا کرد؛ که
نتیجه آن چناچه شاهد هستیم ، کشتار مردم ، سوختن خانه ها ، غارت اموال
و... شد . به نظر می آید که هنوز هم فرصت هست که اگر دولت از این فرصت
استفاده کرده، دست به اقدام قانونی جدی و فیصله کن نزند ، چنانچه یکی
از رهبران اخطار داده است، ممکن است ، این موضوع به جنگ و روباروئی
قومی بدل شده ، خدا ناکرده بحران مهار نشدنی دیگر را در کشور به وجود
آورد .
ما نه
نژاد گرائیم و نه هرگز مایلیم که به مسایل مذهبی و فرقه ای دامن بزنیم
، بر عکس عمیقا به وحدت ملی و برابری و برادری اقوام افغانستان باور
داریم و همواره در جهت ملت سازی تلاش کرده ایم ؛ اما این موضوع ، یک
مسئله انسانی است که ما با این احساس، وبهمنظورحل معضل بر خورد می کنیم
.