|
اعدام صدام، هیزمی برای آتش نفاق
سید محمد امین عالمی
24/10/1385
امروزه بر
هیچ کسی پوشیده نیست که ابرقدرتهای نظامی ـ سیاسی و اقتصادی جهت برآورده
شدن خواسته هایشان از راه ها و وسایل گوناگون استفاده میکنند. به گونهای
که بازرگانان کتاب و اسلحه، سیاستمداران و... نیز در این دایره شمولیت
یافته و نقشی ایفا میکنند که اکثراً به سود همین ابرقدرتهاست و اگر
مقولهی «بازار آزاد» بر سر زبانها افتاده است نیز برای عملی شدن
خواستههای ابرقدرتهاست و به همین گونه میتوان از موارد دیگری نام برد که
شعار گونه یا به شکل عملی در پیشبرد این روند و هدف به کار گرفته می شوند.
اما با وجود تمام این سیاستگذاری و فریبهای دیپلوماتیکی که از خصوصیات
بارز ابرقدرتها بوده و هست؛ تمامی آنها به نقطهی بن بست واحدی بر می
خورند؛ بن بستی که تمام سیاست های ابر قدرت های جهان را به چالش کشیده و
برای آنان راه گریزی باقی نمیگذارد و این بن بست چیزی نیست جز تفکر و
ایدئولوژی اسلامی. زیرا این مکتب بر اساس اصولی پایهگذاری شده است که
نمیتوان هیچ گونه کاستی در آن مشاهده نمود و به همین دلیل است که قوانین
اسلامی به مسایلی چون دموکراسی، حقوق بشر، اقتصاد بازار آزاد و... از
زاویهای کاملا مخالف با سیاست های ابرقدرتهای جهان نگریسته و می نگرد و
به آنان پیشنهاد می کند که در تمام امور طبق اصول اسلامی حرکت نمایند تا از
این راه سعادت بشریت تأمین و تضمین شود؛ نه از راه بهانه گیری و سلطه جویی
بیچون و چرا اما چنانچه می گویند « نرود میخ آهنین در سنگ ابر قدرتهای
جهانی یا استکبار جهانی هرگز نه خواسته و نه میخواهد که به سخن حق گوش
داده و خواستههای دیگران را مدنظر بگیرد، به طور مثال میتوان از حملات
آمریکا به افغانستان و عراق به بهانهی مبارزه با تروریزم و سلاح های کشتار
جمعی و تجاوزات پی در پی رژیم اسرائیل به فلسطین یادآور شد که به هیچ وجه
نمی توان آن را بر اساس عقلانیت توجیه نمود.
البته
موضوع به همین سادگی نیست بلکه استکبار جهانی در صدد آن است که بتواند
مسلمانان را استثمار نموده و با استفاده از عمال خویش، در پس پردهی اسلام
بدلی این دین مقدس را همانند دین مسیح (ع) به تحریف بکشانند تا نقشه های
شوم شان هرچه زودتر تطبیق شود.
تجاوز
نظامی آمریکا به عراق توجه تمام رسانه های جهان را به خود جلب نمود که باعث
پیدایش تحلیل های گوناگونی گردید. برخی این عمل آمریکا را «تجاوز» دانسته و
محکومش نمودند و برخی دیگر نیز با آن که می دانستند ـ سرسختانه از این
سیاست کاخ سفید پشتیبانی نمودند و حتی آن را گامی در جهت تحقق طرح
خاورمیانهی بزرگ می دانستند. به هر حال؛ برای استیلای گماشتگان کاخ سفید
بر ساختار حکومتی کشور عراق لازم بود تا ادارهی دولت آمریکا از قوای نظامی
استفاده نماید و حضور نظامی نیروهای آمریکایی نیز به هیچ وجه موجه
نمینمود.
خبر
موضوع تأمین امنیت این کشور و به همین دلیل بود که اداره ی بوش به بهانهی
محو رژیم صدام حسین و مبارزه با سلاح اتومی ـ بدون در نظر داشت مسایلی چون
حقوق بشر و دموکراسی ـ به این کشور حمله نموده تا یکی از مراحل سیاست کاخ
سفید (طرح خاورمیانه ی بزرگ) یعنی حضور نظامی آمریکا در عراق اجرا گردد؛ آن
هم به قیمت کشته شدن غیر نظامی عراق در یک سال (1) و آواره شدن تعداد زیادی
از آنان. البته جدای از موضوعاتی چون فرو ریختن پایههای نظام اقتصادی،
نظامی و سیاسی عراق که آمریکا در قبال آن باید پاسخگو باشد.
چنانچه
گفته شد؛ شعار تأمین امنیت ـ پس از اشغال عراق ـ یگانه راهی بود، برای
توجیه حضور نظامی آمریکا در عراق، جالب اینجاست که آمریکایی ها می خواهند
آن چیزی را برای ملت عراق تأمین کنند که خود آن را از بین بردهاند و برای
ادامه ی این روند تلاش بیشتری میکنند؛ زیرا عدم امنیت در عراق بهانهای
است برای حضور آنان در عراق، پس در واقع می توان گفت آمریکایی ها قبل از آن
که برای تأمین امنیت در عراق تلاش کنند؛ برای محو آن می کوشند و در این
مسیر نیز از تمام وسایل و امکانات موجود استفاده می کنند که یکی از این
راهها پیش گرفتن سیاست « تفرقه بینداز و حکومت کن» است که باعث میشود تا
عراقی ها به جان هم بیفتند، البته از این سیاست تاکنون به شیوه های مختلفی
استفاده شده است.
تلاش برای
ایجاد اختلاف و تفرقه و یک جانبه جلوه دادن اعدام صدام از سوی شیعیان نیز
یکی از همین شگردهاست.
بدتر از
همه این است که مطبوعات و رسانههای وابسته به استکبار جهانی این موضوع
اعدام صدام را به گونهای جلوه دادند که باعث شعله ور شدن هر چه بیشتر آتش
نفاق در عراق گردد، به طور نمونه میتوان از نوشته ی نیویارک تایمز تحت
عنوان «صدام تا وقتی که گردنش شکسته بود، سرفرود نیاورد» (2) یادآور شد،
نویسندهی این مقاله ظاهراً گزارش چگونگی اعدام صدام را با زبانی ساده
نوشته است؛ اما اگر کمی دقت شود به این موضوع پی خواهیم برد که این مقاله ـ
و دیگر فعالیت های این گونهای رسانه ها جز با هدف بر افروختن آتش نفاق به
دلیل دیگری نوشته نشده است.
زیرا متن
این مقاله پر است از جملات و عبارات احساسات برانگیزی که می تواند خون را
در عروق فرد فرد طرفداران صدام جوشانده و آنان را برای مبارزه با شیعیان
عراق و آمریکاییها بسیج نماید که در اینجا باز هم ضرر متوجه ملت عراق است؛
زیرا فرد عراقی، اگر شیعه باشد یا سنی، بعثی با غیر بعثی باز هم یک عراقی
هست و جزیی از ملت عراق را تشکیل می دهد و نابودی یا طرف قرار گرفتن او با
عراقی دیگر، باعث ایجاد جنگ و خونریزی و از بین رفتن امنیت و در نتیجه حضور
بیشتر آمریکا و نفوذ آنان می شود، نویسندهی این مقاله (مارک سنتارو) چنین
نوشته است: «اتاق کوچک ( اطاق اعدام) صدام بوی بد می داد؛ اتاق سرد و کم
نور بود و ظاهر بسیار غم انگیز داشت ...» و « جلادها نقاب پوشیده بودند،
ولی صدام از پوست تاریک اطراف چشم های آن ها و لهجه ی جنوبیشان می دانست
که آن ها از شیعه های جنوب عراق بودند. صدام چندین شورش شیعه های جنوب را
قاطعانه سرکوب نموده بود...» و به دنبال این، نویسنده این چنین ادامه
میدهد، «موفق الرباعی مشاور امنیت ملی عراق از صدام پرسید آیا او از
کارهایش پشیمان است و یا از چیزی می ترسد؟ صدام با قاطعیت گفت « نه، من یک
مبارزم و از چیزی در رابطه با خود نمیهراسم. من عمر خود را در جهاد بر
علیه تجاوز گذرانیدهام و کسی که این راه را انتخاب می کند نباید از چیزی
بترسد ...» و جالب تر این که نویسنده ی این مقاله به موضوعی اشاره نموده
است که هیچ عقل سلیمی نمیتواند آن را باور کند او مینویسد: « ... صدام
بدون این که مقاومتی کند، به سکوی دار برده شد. دستهایش باز شده و بعدا در
عقب سرش بسته شدند... جلادان برایش پوشیدن قاب را پیشنهاد کردند، اما صدام
نپذیرفت. آن ها به او گفتند که ریسمانی که در گردنش قرار می گیرد ضخیم است
و ممکن (است) گردن او را قطع کند!!!»
شما
خواننده ی گرامی؛ آیا می توانید باور کنید که ریسمان دار بتواند گردن معدوم
را قطع کند!! و در آنجا که نویسنده ادعا می کند که صدام قاتلانش را شناخت.
در واقع به گونه ای غیر مستقیم خواسته است تا شیعیان جنوب عراق را برای
طرفداران صدام حسین به عنوان دشمن معرفی کند و در آن جایی که از اطاق اعدام
یاد می شود نیز هدف این است که صدام را مظلوم جلوه دهد تا بدین وسیله گروهی
را احساساتی نموده و آتش نفاق را بیشتر شعله ور سازد.
در هر
صورت، با توجه به بحران های اخیر در خاورمیانه می توان گفت که آمریکا به
هیچ وجه حاضر به ترک خاک عراق و افغانستان نیست زیرا به قول رئیس جمهور
آمریکا سعادت آمریکا و جهان و البته تحقق به طرح خاورمیانه بزرگ! طرحی که
در جهت اجرای آن به هیچ ارزشی احترام گذاشته نمیشود و در یک کلام می توان
گفت بحران عراق و افغانستان به وجود آوردن عدم امنیت و رفاه در این کشورها
بخشی از پالیسی های کاخ سفید است که می خواهد ارزش ها را توسط ضد ارزش ها
نابود نماید.
پاورقی:
1-
دو هفته نامه ی نوای قلم ـ ش 16 سال 1385 ص 2.
2-
نیویارک تایمز ـ 31 دسمبر 2006 به نقل از هفته نامه ی پیام مجاهد ـ شماره
مسلسل 511 ـ جدی 1385، ص 7.
|