|
افغانستان در کام ضد ارزش ها
سید محمد امین عالمی
3/10/85
از بدو پیدایش انسان تاکنون،
این موجود کوشیده است تا بندهای انحصار را شکسته و وارد محیطی شود که به
علاوه ی خودش، افراد دیگری نیز در آن جا زندگی می کنند؛ یعنی آدمی تمایل به
جمع گرایی داشته و از تک زیستی گریزان است یا به عبارتی دیگر، حس تشکیل
ساختاری منظم برای نوع بشر درنهاد و انسان به ودیعت گذاشته شده و همین حس
است که او را به سوی تشکیل دادن جامعه و اجتماعی شدن سوق می دهد تا در
ادامه ی این روند زمینه ی معنا دار شدن مؤلفه هایی چون جامعه، سیاست،
اقتصاد، فرهنگ و... فراهم شده و انسان بتواند در این مسیر فعالیت نموده و
برای نسل بشر رفاه وسهولت بیافریند، اما این امر نیز محقق نمی نماید جز با
حذف و اضافه کردن مسایلی چون جنگ، سوادآموزی و... اما چنانچه تاریخ بیان می
کند، بشر هیچگاه نتوانسته است آنچه را که برایش باعث رنج می شده است به طور
کامل نابود کند و به همین گونه هیچ گاهی نتوانسته هنجارهای سعادت آفرین را
پا برجا نگهدارد. و به همین دلیل است که علل وقوع اکثر جنگ ها را می توان
در درون این مسایل جستجو نمود. بنابر این، می توان چنین نتیجه گرفت که:
سعادت و فلاکت انسان پیوند مستقیمی با چگونگی جامعه ای دارد که در آن زندگی
می کند. اگر ساختار جامعه ساختار سالمی باشد توسعه و سعادت می آفریند و
بالعکس.
اما فراموش نباید کرد که هر
ساختاری وابسته به زیر بنایی است که در این صورت نیز دو حالت موجود است:
اول: اگر زیر بنایی که بر
اساس آن ساختار جامعه ای تشکیل شده است، قوی و مستحکم نباشد واضح است که
نظم کلی این ساختار از هم پاشیده و جامعه مفهوم اصلی خود را از دست می دهد.
دوم: برخلاف حالت اول، در
این حالت جامعه ی با زیر بنای قوی و ثابت به تدریج به مدارج بالاتر دست
پیدا نموده و در این جاست که می توان دم از جامعه و شهروند زد.
تاکنون قدرت های بشری متعددی
برای دستیابی به رفاه و امنیت تلاش نموده اند، اما همین تلاش ها نیز معمولا
به دو گونه بوده و هست که در مورد اول قدرت یا دولتی بدون پایمال نمودن
حقوق انسان های دیگر برای تأمین نیازمندی ها و رفاه و امنیت شهروندان خویش
می کوشد. این دولت یا قدرت بر اساس معیارها و اصول پذیرفته شده ی انسانی و
قانونی، جهت توسعه و رشد نظام اقتصادی، سیاسی، نظامی و فرهنگی خویش بر پایه
ی زیر بنای مورد قبولش می کوشد و هیچ انگیزه یی برای برتری جویی و سلطه گری
ندارد.
اما گروه دوم؛ یعنی قدرت های
استعماری، تحت مفاهیم مدرن اجتماعی مانند حقوق بشر، مصونیت اجتماعی و فردی،
دموکراسی .... فقط و فقط در پی تحقق اهداف خویش اند و به هیچ وجهی منافع
ملت یا دولت دیگری برایش اهمیت ندارد. این قدرت ها می کوشند تا با اعمال
فشار بر دیگران، منافع خود را تثبیت و از دیگران را نابود نمایند.
در واقع این آغاز جنایتی است
که به راکد ماندن قوای هنگفت بشری منتج می شود. زیرا در سر خط سیاست های
قدرت های استعماری: زبان زور و نابودی زیر بناهای نظامی، فرهنگی، اقتصادی
موجود است که با وقوع جنگ یا فرهنگ ستیزی ضربات جبران ناپذیری بر پیکر کشور
مورد هدف، وارد می شود که به طور نمونه می توان از جنگ تریاک میان چینی ها
و انگلیسی ها یاد نمود؛ اشغالگران انگلیسی توانسته بودند با نفوذ در ساختار
جامعه و دولت چین، زیربناهای این دولت و ملت را مورد هجوم قرار داده و مصرف
تریاک را مروج سازند. که ترویج و رشد اعتیاد به مواد مخدر نیروی زیادی به
ویژه نیروی جوان را عاطل و باطل می کند و به همین گونه می توان به موارد
گوناگونی از این گونه ترفندهای قدرت های استعماری یادآور شد.
افغانستان و ملت آن نیز جزیی
از جامعه جهانی را تشکیل می دهد که با توجه به ویژگی های منحصر به فردش،
همیشه مورد توجه ابرقدرتهای شرق و غرب بود ه و هست و همین ابرقدرت ها بوده
اند که برای دستیابی به اهداف شان از وسایل و راه های گوناگونی استفاده
نموده اند که از میان تمامی آن موارد نگاه کوتاهی می اندازیم به موضوع کشت
تولید و قاچاق مواد مخدر در افغانستان که شعار مبارزه با آن، بهانه ای شده
است برای استقرار نیروهای نظامی خارجی در کشور. در اولین نگاهی که به این
موضوع می اندازیم با این پرسشی رو به رو می شویم که چرا دولت افغانستان و
جامعه ی جهانی نمی خواهند که بساط مواد مخدر از افغانستان پیچیده شود! زیرا
هیچ دلیلی موجود نیست که ضعف نیروهای بین المللی و افغانی را در مبارزه با
این پدیده ی شوم بپذیریم و هیچ عقل سلیمی نمی تواند بپذیرد که ملا عمر
توانست با یک فتوا کشت تریاک را نود درصد کاهش دهد ولی این کار از عهده ی
نیروهای بین المللی و افغانی خارج است!!!
پس باید پذیرفت که سردمداران
سیاست جهان غرب می خواهند با استفاده از همین موضوع ترویج کشت، تولید و
قاچاق مواد مخدر ـ زیربناهای ساختار دولت و ملت ما را از هم پاشیده و حاکم
مطلق العنان این سرزمین شود. البته این فقط یک مورد از نیرنگ هایی است که
در تقابل با ملت افغانستان به کار گرفته شده است موارد دیگری چون تحریف و
مسخ ارزش ها و تبدیل نمودن آن به ضد ارزش ها ـ به گونه ای که ذهن جامعه آن
را بپذیرد ـ ترویج فرهنگ ابتذال و بی مسئولیتی، تفرقه افکنی و ده ها موارد
دیگر.
که امیدواریم مقامات دولتی
کشور و ملت افغانستان از این پس با احتیاط بیشتری گام بردارند تا در این
مسیر قدرت تشخیص دادن راه از چاه برای شان باقی بماند.
|