|
امریکا طالبان را تروریست نمی شمارد
تروریسم و قضاوت آمریکایی ها
بعد از فروپاشی قدرت سیاسی ـ نظامی اتحاد جماهیر شوروی در
شرق، ایالات متحده آمریکا در رأس قدرت سیاسی ـ نظامی غرب،
عملا کنترل جهان یک قطبی را به دست گرفته است.
آمریکا با استفاده از تجربه های استعماری انگلیس، به
استعمار کشورها در آغاز هزارۀ سوم پرداخته است. اهداف
استعماری آمریکا در کشورهای مختلف جنبه های سیاسی، نظامی،
اقتصادی، فرهنگی و... دارد. نظریه پردازان سیاسی کاخ سفید
برای ورود به هر کشوری راه های آن را بعد از بررسی دقیق در
اختیار سیاستمداران کاخ سفید قرار می دهند. از این رو
سیاستمداران کاخ سفید برای ورود به هر کشوری راهکارهای
جداگانه ای دارند.
سیاسی، نظامی، اقتصادی، فرهنگی و... از مهمترین و
کارآمدترین راهکارهایی است که آمریکا با استفاده از آنها
به کشورها وارد می شود. هر چند ورود به کشورها با توجه به
وضعیت سیاسی آنها در هنگام مداخله، متفاوت بوده است.
افغانستان و بعد عراق در این میان دو کشوری هستند که
تقریبا وضعیت یکسانی با هم داشتند. وضعیت نابه سامان
سیاسی، اقتصادی و اجتماعی افغانستان و نیز عراق زمینۀ ورود
آمریکا را به این دو کشور مساعد نمود. آمریکا در واقع برای
نجات مردمان این دو کشور از زیر سلطه دولت های ظالم آنها،
با راهکار نظامی وارد شد در حالی که این دولت ها قبلا از
حمایت آمریکا برخوردار بودند.
توده های مردم چه در افغانستان و چه در عراق با اینکه می
دانستند آمریکا یک کشور خارجی است و آمدن آو به کشورشان با
هر نام و عنوانی که صورت بگیرد می تواند یک اشغال باشد،
اما با تمام اینها برای رهایی از ظلم طالبان و صدام حضور
نظامی و سیاسی آمریکا را پذیرفتند. از این رو مردم
افغانستان انتظار داشتند بعد از براندازی طالبان برای
همیشه از دست آنها راحت شوند، اما با گذشت بیش از چهار سال
از براندازی طالبان از قدرت، آنها در حال قدرت یافتن
دوباره هستند.
سیاستی کجدار و مریض دولت و سیاست دوگانۀ آمریکا در برابر
طالبان، توده های مردم را نسبت به دولت مرکزی و آمریکا،
بیشتر از پیش بدگمان کرده است. آمریکا و دولت های
افغانستان بعد از کنفرانس بن هیچگاه سیاست روشن و شفافی در
برابر طالبان نداشته اند. آمریکا که خود در تولد طالبان
سهیم بوده و در به قدرت رسانیدن آنها نقش اصلی را داشته
است، زمانی که قرار شد آنها را از قدرت برکنار نماید این
گروه را تروریسم نامید. آمریکا در این زمینه تا آنجا پیش
رفت که حتی از آنها به عنوان متهمانی به دست داشتن در
حادثه یازدهم سپتامبر نام برد.
اما آنچه در این میان جالب توجه است انتشار فهرستی که
اخیرا از سوی دولت آمریکا منتشر شده می باشد. در فهرست
مذکرو از حماس و حزب الله به عنوان سازمان های تروریستی
نام برده شده اما طالبان در این فهرست قرار ندارد.
طالبان که در دو کشور پاکستان و افغانستان حضور دارند و از
چهار سال بدین سو در برابر دولت و مردم و نیروهای خارجی
برای تأمین امنیت در افغانستان می جنگند در فهرست سازمان
های تروریستی نیامده اند اما حماس و حزب الله که در برابر
کسانیکه در کشورهایشان مداخله نظامی می کنند، می جنگند در
فهرست سازمان های تروریستی آمده اند.
این درست است که طالبان را بیشتر پشتون ها تشکیل می دهند
اما آنها نماینده ای هیچ قومی در افغانستان نیستند. سهم
قوم پشتون در قدرت، بیشتر از هر قوم دیگری است، از این رو
توجیه اعمال طالبان از سوی دولت و آمریکا به این خاطر که
آنها پشتون و تعلق قومی به رئیس جمهور کشور دارند در واقع
به رسمیت شناختن و حمایت از این گروه است.
هم دولت افغانستان و هم آمریکا باید بدانند که حضور نظامی
آمریکا در افغانستان برای مبارزه با تروریسم است و اگر
دیگر، طالبان تروریسم نیستند پس حضور نظامی آمریکا و جامعه
جهانی نیز معنی ندارد و منتفی است. اگر طالبان، دیگر خطری
برای آمریکا محسوب نمی شوند و در فهرست سازمان های
تروریستی جایی ندارند چرا آمریکا برای لشکر کشی به
افغانستان این همه هزینه کرده است؟
آمریکا باید متوجه این نکته باشد که نمی تواند در دراز مدت
با حفظ طالبان، حضور نظامی اش را توجیه نماید. دولت
افغانستان نیز باید به این نکته مهم پی برده باشد که با
اینگونه سیاسیت های نادرست که متناقض با منافع ملی کشور
است نمی تواند دستاوردی در چهار سال باقی مانده از عمر
دولت خویش داشته باشد. آن هم دولتی که با رأی مردم به قدرت
رسیده است، پس منطقی خواهد بود که روابطش با آمریکا بر
پایه حفظ منافع ملی توده های مردم بوده و با این توده ها
رو راست باشد.
قاسم قاموس
|