|
احزاب سیاسی
افغانستان، کارکردها و چالشها(6) و پایانی
سید محمد امین
عالمی
14/11/85
احزاب
سیاسی فعلی کشور ما تحت تأثیر جو نامناسب سیاسی در دو دههی اخیر کماکان با
چالشهای جدی روبر هستند فقدان اقتدار، خودباوری، عدم بازدهی آموزشی و
ترویج فرهنگ نظم، گزینههاییاند که خشت بنای مشکلات فرا راه احزاب سیاسی
افغانستان را تشکیل میدهد، برای ویران کردن این بنا لازم است که احزاب
سیاسی موجود تهداب چنین بنای زندانگونه را ـ که هر گونه تحرک احزاب را سلب
نموده است ـ نابود نمایند.
و برای
انجام چنین امری لازم است که احزاب موجود در قدم اول قدمت شناخت مشکلات و
نواقص را بیایند و در قدم دوم راههای مبارزه با آن را بیاموزند. چنانچه
تشکلات سیاسی ـ اعم از احزاب و سازمانها دنیای غرب و اروپا امروزه بر اساس
تفکرات مدرن و مثبتنگرانهای که دارند به این باور رسیدهاند که احزاب
سیاسی میبایست همانند دیگر اجزای تشکیلدهندهی جامعههای مدرن بنابر اصول
و روشهای علمی، مسیر تکاملی خویش را بپیمایند که باید همگام با خود جامعه
را نیز جانب تعالی، ترقی و رفاه سوق دهد.
به راستی،
چه زمانی خوبی میتواند در روند توسعه فراگیر و همه جانبهی بی نقش موثری
ایفا نماید و افتخار این را داشته باشد که در نهایت باعث رشد، شگوفایی و
توسعهی اقتصادی و سیاسی جامعه بشری شده و در این روند سهم بارزی داشته است
و آیا با توجه به آن چه تا کنون درمورد احزاب سیاسی افغانستان بیان نمودیم
آیا در مورد این احزاب نیز امکان ظهور و پرورش چنین ایدهای را در ذهن
خودمان میتوان بخشید یا خیر؟
و یا این
که عکس، با پذیرفتن عقبماندگی ناشی از شمولیت در جهان سوم تأمل به خرج
داده و در مورد این احزاب خوشبینی داشته باشیم؟
در هر حال
در حوزهی مطالعهی احزاب سیاسی باید تمایزی میان احزاب سیاسی مختلف جهان
به ویژه احزاب افغانی قابل شد. زیرا این احزاب علیرغم این که در محدودهی
جغرافیایی مناطق جهان سوم شکل گرفته و به فعالیت پرداختهاند در بعضی موارد
نیز موازی با دیگر احزاب سیاسی جهان حرکت کردهاند و بس مواقعی که در روند
انتخابات کشورها موثریت عمیقی داشته و به نفع طبقات پایین جامعه فعالیت
نمودهاند. از جانب دیگر احزاب سیاسی افغانستان که اکثر مولود اندیشههایی
متکی بر سمت گرایی، نژادپرستی و مذهبپرستیاند؛ از زمانی حاضر تا هنگامی
که بتوان آنان را به عنوان حزب سیاسی ـ به معنی واقعی آن ـ پذیرفت با
مسائلی روبرو بوده و خواهند بود که خواسته یا ناخواسته آنان را در مسیر درک
حزب و ویژگیها و کارکردهای آن و هم چنین درک و پذیرفتن پارهای از حقایق
نگفته قرار میدهد. این که این احزاب کدام مسیر را انتخاب میکنند و البته
به هدف آنان است ولی قدر مسلم این است که در هر حالت، احزاب سیاسی
افغانستان نمیتوانند مثل دورههای قبلی عمل کنند زیرا طبیعت تغییر و تحول
و رشد درجهی دانش جامعهی افغانی به آنان اجازهی عمل خودسرانه و
مجهولالنتیجه را نمیدهند.
پس اصل
است تا احزاب سیاسی فعلی برای هر چه مساعد شدن زمینه باروری اندیشهی سیاسی
توده و فراهم شدن مقدمات استقلال و خودباروری در نهاد فرد فرد ـ ملت ـ
افغانستان بکوشند. در کنار این موضوع و تمامی مسائل مربوط به حوزه ارتباط
احزاب با مردم و جامعه موضوع دیگری مهم پنداشته میشود که عبارت است از
توجه جدی مسئولان و گردانندگان احزاب سیاسی نسبت به ارائهی تعریفی مشخص و
درست از احزاب در قالب تک تک عملکردها، سیاستگذاری ها و استراتژیهایشان،
زیرا فقط با توجه به این مأمول است که نفس حزب سیاسی به فلسفهی وجودی خود
پی برده و خود، خودش را به عنوان یکی از عوامل بالا برنده ظرفیت جامعه و
توسعهدهندهی اقتصاد، فرهنگ و سیاست کشورش میپذیرد و آن گاه به راحتی
میتواند امید آن را داشت که چنین حزبی با چنین ویژگیها بتواند در رأس
کاروان جوامعی قرار گیرد که جهت دستیابی به رفاه، استقلال و... نیاز شدیدی
به چنین تشکیلات دارند.
..................
|