|
اهميت و ضرورت شورا
مصطفی دلشاد
«و شاورهم في الامر» (قرآن،
آل عمران /159)
مسأله شور ومشورت و مشاوره در اسلام و در منطق عملي پيشوايان حق از اهميت
بسياري برخوردار است. در سيره پيامبر اکرم (ص) نوشتهاند که آن حضرت با
اصحاب خود بسيار مشورت ميکرد. [1] و نيز از برخي اصحاب آن حضرت و عايشه
نقل شده است که هيچکس را نديديم که با اصحاب خود بيشتر از رسول خدا با
اصحابش مشورت کند. [2[
رسول خدا و ائمه هدي عليهم السلام اجمعين، با وجود آنکه معصوم بودند و
نيازي به مشورت نداشتند و حتي قطع نظر از وحي و مقام خليفة اللهي، داراي
چنان انديشه کامل و نيرومندي بودند که از مشورت بينيازشان مي کرد، با اين
حال مشورت مي کردند. [3] عمل به شورا، از اصول مسلم سيره پيامبر اکرم (ص)
و اوصياي آن حضرت است. اينکه چرا آنان مشورت مي کردند و چه ضرورتي در اين
کار ميديدند، مطلبي است که در طي اين فصل بخوبي روشن مي شود، اما مقدمتاً
به نکاتي اشاره مي شود رسول خدا (ص) با مشورت کردن، از يک سو مسلمانان را
متوجه اهميت شورا مي کرد و از ديگر سو به آنان مي آموختکه به اين سيره عمل
کنند و پس از آن حضرت به اين سنت نيک تأسي و به اين روش اقتدا کنند. [4]
مسلمانان مي آموختند که شورا بايد به عنوان يک اصل و قسمتي از برنامه زندگي
شان باشد، نه يک امر فرعي وخارج از
برنامه زندگي. شورا مايه الفت اجتماعي، پيوند مردم، ارزش يافتن آنها و مشخص
شدن قدر و جايگاهشان در امور اجتماعي بود. [5] مشورت کردن پيامبر با
اصحابش براي مراعات حال آنها و احترام ايشان بود. [6] اين حرکت، خود موجب
رشد انديشه و تفکر در جامعه اسلامي مي شد. بااين اقدام، صاحبنظران واهل
انديشه و صاحبان رأي رشد کرده، جايگاه واقعي خود را مي يابند،
روحيه انفعال در مردم، دور بودن از امور جامعه و بي اهميتي نيست به مسائل
رنگ ميبازد. روحيه انزوا ومرده بودن مردم به دليل نظر داشتن ولي امکان
شرکت نيافتن در امور جامعه از بين مي رود. مردم اعتبار يافته،پيوندهاي
اجتماعي مستحکم ميشود، روحيه مسؤوليت پذيري و شرکت در امور قوت مييابد.
رابطه رهبري و مردم، کارگزاران و تودهها به گونهاي متقابل و دوسويي در
ميآيد و جامعه از قوامي درست برخوردار ميشود. نسبت حاکم و محکوم، ظالم و
مظلوم وبالا دست وزير دست منتفي شده، همگان ميدان انديشه و نظر و شرکت در
آنچه به آنان مربوط است مييابند.
به روشني ميتوان دريافت که يکي از عوامل موفقيت پيامبر در پيشبرد هدفهاي
اسلامي، همين مسأله مشورت بوده است آن حضرت نشان داد که جامعه را چگونه
ميتوان به سلامت اداره کرد و چگونه مي توان جلوي خودرأيي و خودسري را که
از بزرگترين آفتهاي اجتماعي است گرفت. انسانهايي که از فکر قوي برخوردارند
و صاحب بهترين نظرها هم هستند، اگر خود را بينياز بينند و احساس کنند که
نيازي به رأي و انديشه ديگران ندارند، خوي استبداد پيدا ميکنند. اما اگر
با مردم رابطه برقرار کنند، از نظرهاي ديگران استفاده کنند، علاوه بر رشدي
که به آنها ميدهند، از خطر فرو رفتن و غلتيدن در استبداد دور ميشوند.
وقتي کسي خود را بينياز از ديگران ميبيند، هر چند که از نظر انديشه قوي
باشد، شخصيت مردم را ناديده ميگيرد. انديشهها را متوقف ميکند.
استعدادهاي آماده را نابود ميسازد. بدين ترتيب بهترين سرمايه و پشتوانه يک
حکومت و نظام از بين ميرود و سير انحطاط آغاز ميشود. بهترين افراد و
محکمترين نظامها در صورت فرو رفتن در استبداد به هلاکت ميرسند و اين
حقيقتي است گريز ناپذير که بر زبان امام بيان، اميرمؤمنان (ع) چنين آمده
است:
«من استبد برأيه هلک.» [7[
هر کس استبداد رأي ورزد هلاک ميشود.
هر انساني و هر نظامي در نتيجه استبداد رأي بدون پشتوانه ميشود. مهمترين
جنبه يک حکومت، مردمي بودن آن است که نقش بهترين پشتوانه را بازي ميکند؛
ومردم با اعتبار يافتن و شرکت در امور است که نقش واقعي خود را مييابند.
شرکت دادن مردم در مسائل، در قالب مشورت با ايشان پشتوانهاي گران سنگ براي
هر نظامي است.
«ولا مظاهرة أوثق من
المشاورة.» [8[
و هيچ پشتيباني مطمئنتر از مشورت نيست.
مشورت کردن در امور مايه پشتگرمي و خاطر جمعي است [9] و خوب ياري کردن
يکديگر در مشورت است [10] ، زيرا با مشورت است که هر يک ديگري را به آنچه
صلاح او باشد راهنمايي ميکند و راه درست نمايان و پيروزي حاصل ميشود.
[11] و هر که با عقلا وخردمندان مشورت کند به دور انديشي و درستي (گفتار و
کردار) رسد. [12] اين مفهوم واقعي شورا است که چون عسلِ استخراج شده است،
زيرا «شورا» از «شارالعسل» گرفته شده است و به معناي بيرون آوردن عسل از
کندو و عسل استخراج شده ميباشد. [13[
بدين ترتيب مشورت کردن عين هدايت است [14] و گرد آوردن خوبيهاوخيرها در
مشورت کردن است. [15] هر که با خردمندان مشورت کند به انوار خردهاي آنان
روشني يابد [16] و مشورت کردن، شرکت جستن در عقل و دانش صاحبان خرد است.
[17[
دستور «شاورهم في الامر» براي لطف به امت وکرامت آنهاست، براي آن است که به
اين سنت نيکو آراسته شوند و بدانچه در اهميت شورا گفته شده دست يابند.
امر شاورهم پيمبر را رسيد
گرچه رايي نيست رايش را نديد
در ترازو جو رفيق زر شدست
ني از آنک جو چو زر گوهر شدست
روح، قالب را کنون همره شدست
مدتي سگ حارس درگه شدست [18[
مشورت کن با گروه صالحان
بر پيمبر امر شاورهم بدان
امرهم شوري براي اين بود
کز تشاور سهو و کژ کمتر رود
اين خردها چون مصابيح انورست
بيست مصباح از يکي روشنتر ست [19[
بنابراين،مشورت کننده بر جانب و مشرف بر رستگاري است [20] و از خطا ايمن
و به دور است. [21] از همين روست که امير مؤمنان (ع) به مشورت توصيه
کرده است:
«شاور ذوي العقول تأمن
الزّلل والندم.» [22[
باصاحبان خرد مشورت کن تا از لغزشها و پشيمانيها ايمن گردي.
بدرستي که هيچ عاقلي از مشورت کردن بينياز نميشود [23] و آن که خود را
بي نياز ازمشورت ببيند و در کارها بر عقل و رأي خود اعتماد کند، خود را در
خطر افکنده [24] ، گمراه شود [25] و آن که به رأي و انديشه خود اکتفا
کند هلاک شود. [26[
شورا از چنين جايگاهي برخوردار است و رسول خدا (ص) نه تنها خود مشورت مي
کرد، بلکه توصيه مي کرد و تأکيد داشت که مسلمانان چنين کنند و به سيره او
تأسي نمايند. علي (ع) گويد که چون پيامبر مرا به يمن اعزام مي کرد وصايايي
کرد، از جمله فرمود:
«يا علي... ولاندَمَ من
استشار.» [27[
اي علي... و آن که مشورت کند پشيمان نشود.
هرگزکسي از استبداد رأي سود نبرده و کسي از مشورت کردن زيان نديده است، و
پيامبر حق بدرستي فرمود:
«ما شقي قطّ عبد بمشورة
ولا سعد باستغناء رأي.» [28[
هيچ بندهاي با مشورت کردن بدبخت نشد وهيچکس با بي نياز دانستن خود از
مشورت سعادت نيافت.
مشورت باعث ميشود که با بهرهگيري از خرد ديگران، موارد خطا بهتر شناخته
شده از فرو رفتن در آنها اجتناب شود.
«من استقبل وجوه الاراء
عرف مواقع الخطاء.» [29[
کسي که از افکار ديگران استقبال کند موارد خطا را ميشناسد.
براي پرهيز از اشتباه و جلوگيري از لغزش بايد انديشهها و آرا را به هم زد
تا از تضارب آنها آنچه راست و درست است ظهور کند:
«اضربوا
بعض الرأي ببعض يتولّد منه الصواب.» [30[
برخي از آرا را به برخي ديگر بزنيد تا رؤي درست زايد و به دست آيد بدين
ترتيب است که پشيمانيها کاسته خواهد شد.
مشورت ادراک و هشياري دهد
عقلها مر عقل را ياري دهد [31ج
مشورت در کارها واجب شود
تا پشيماني در آخر کم بود [32ج
مشورت کردن آن قدر نزد پيشوايان حق، اعتبار داشت که علي (ع) ميفرمود: «اذا
عزمت فاستشر.» [33] (هرگاه عزم کاري کني مشورت کن) و رسول خدا (ص)
ميفرمود: «من أراد أمراً فشاور فيه و قضي، هدي لاَ رشدِ الامور.» [34]
(هر کس تصميم به به اجراي کار گيرد و براي آن مشورت کند وانجام دهد، به
بهترين راه دست يابد.
سلامت تصميمگيريها و گرو مشورت است. جامعهاي که فاقد سنت مشورت است، در
تب وتاب خود محوريها وخودسريها مي سوزد و در عدم تعادل سير مي کند، و
جامعهاي که در آن شورا يک اصل مسلم است و از اجزاي ضروري حيات آن محسوب
ميشود،بهترين راه وکاملترين مسير در برابرشان گشوده خواهد شد، همان طور که
رسول حق (ص) فرمود:
«ما تشاور قوم قط الا هدوا
لارشد أمرهم.» [35[
هيچ قومي مشورت نکردند جز آنکه به بهترين امور هدايت يافتند.
اصولاً مردمي که امور مهم خود را با مشورت يکديگر انجام ميدهند، کمتر
گرفتار لغزش و پشيماني ميشوند و آنان که گرفتار خودرأيي و استبدادند، هر
چند افراد فوقالعادهاي باشند، غالباً در اشتباه به سر برده، موجب تنشهاي
اجتماعي - سياسي ميشوند. فقدان سنت مشورت در جامعه، شخصيت مردم را مي کشد
و رشد افکار را متوقف مي سازد. چنين مردمي شايستگي زندگي حقيقي را از دست
ميدهند،آنها مردههاي زندهاند؛ چنانکه در حديث شريف نبوي به اين حقيقت
اشاره شده است:
«اذا
کان امراءکم خيارکم و أغنياءکم سمحاء کم و أمرکم شوري بينکم فظهر الارض
خيرکم من بطنها و اذا کان امراءکم شرارکم و اعتياء کم بخلاء کم لم يکن
أمرکم شوري بينکم فبطن الارض خيرلکم من ظهرها.» [36[
هنگامي که زمامداران شما نيکانتان وتوانگران شما سخاوتمندانتان باشند و
کارهايتان به مشورت انجام شود، در اين موقع روي زمين از زير زمين براي شما
بهتر است (شايسته زندگي وبقا هستيد) ولي اگر زمامدارانتان بدان و
توانگرانتان افراد بخيل باشند وکارهاي به مشورت برگزار نشود، در اين صورت
زير زمين از روي آن براي شما بهتر است.
ملاحظه مي شود که در نظر پيامبر اکرم (ص) جامعهاي با رهبران خودسر و
توانگران تنگ چشم و فاقد سنت مشورت، حق حيات ندارد. در نگاه پيامبر، شورا
چنين جايگاهي دارد و از عناصر اصلي حياتبخش جامعههاست. از اين رو، آن حضرت
با وجود اينکه نيازي به مشورت نداشت، [37] براي زنده ساختن و زنده نگاه
داشتن جامعه بيش از هر کس مشورت ميکرد. چنين جايگاهي است که موجب فضيلت
شورا واهميت آن مي شود مردمان بيدار وآگاه و اهل صلاح و سداد و رشد يافته،
اهل مشورتند. در کلام الهي، در اهميت، جايگاه و اعتبار آن آمده است:
هر چيزيکه دارا شدهايد برخورداري زندگاني دنياست، وآنچه نزد خداست بهتر و
پايدارتر است براي کساني که ايمان آوردند و بر پروردگارشان توکل ميکنند، و
کساني که از گناهان سهمگين و از کارهاي بسيار زشت دوري ميکنند و چون به
خشم آيند درگذرند، و کساني که دعوت پروردگارشان را اجابت نمودند و نماز را
به پا داشتند و کارشان ميانشان به شور است و از آنچه به آنان روزي دايم
انفاق ميکنند. وکساني که چون تجاوز مسلحانهاي به آنان شود يکديگر را در
انتقام کشيدن ياري دهند. [38[
در اين آيات مسأله شوري در کنار نماز و انفاق و به عنوان يک ويژگي اساسي از
ويژگيهاي انسانهاي رشد يافته آمده است. علامه طباطبايي (ره) متذکر شده است
که: در جمله «وأمرهم شوري بينهم» اشاره شده است که آنها مؤمنان اهل رشد و
عمل به واقع هستند که دربه دست آوردن و استخراج رأي و نظر صحيح دقت ميکنند
وبه صاحبان خرد مراجعه مي کنند در نتيجه آيه شريفه از نظر معنا نزديک به
آيه «الذين يستمعون القول فيتبعون أحسنه» [39] است.» [40[
انسانهاي رشد يافته و اهل ايمان کساني هستند که کارهايشان با مشورت انجام
ميگيرد و داخل هيچکاري نميشوند و دست به عملي نميزنند مگر آنکه ابتدا
مشورت کنند و اين ويژگي از شدت تدبر و بيداري و هشياري آنان در امور است.
[41[
انسانهاي کمال يافته به کاري پيش از مشورت اقدام نميکنند زيرا بدرستي گفته
شده است: «ما تشاورقوم الا و فقوا لاحسن ما يحضرهم.» [42] (هيچ قومي در
کارهايشان با يکديگر مشورت نکردند مگر آنکه به بهترين راههاي موجود دست
يافتند.
انسانهاي هدايت يافته با يکديگر مشورت ميکنند و استبداد رأي نميورزند
زيرا از أنانيت وخودخواهي خارج شدهاند و در طلب خير و بيان آن به يکديگر
اعتماد دارند. [43[
شيوه عمل پيامبر و ائمه
اخلاق رسول خدا(ص) قرآن بود و عمل او در مشورت مصداق آيه شريفه:
«و شاورهم في الامر فاذا عزمت فتوکل علي الله.» [1]
با آنان مشورت کن، پس چون تصميم گرفتي بايد بر خدا توکل کني.
آن حضرت در امور مختلف مشورت ميکرد، [2] آنگاه تصميم ميگرفت وعمل
ميکرد، چنانکه از حضرت رضا (ع) وارد شده است:
«ان رسول الله (ص) کان يستشير أصحابه ثم يعزم علي ما يريد.» [3] .
رسول خدا (ص) با اصحاب خود مشورت ميکرد، سپس بر آنچه مي خواست تصميم
ميگرفت.
البته اين مشورتها در اموري بود که مربوط به امت ميشد: «أمرهم شوري
بينهم.»، همان طور که ضمير «هم» در اين بيان بيان شريف گوياي اين حقيقت
است. مشورت در آنچه مربوط به اوامر خدا و رسولش ميشد صورت نميگرفت، زيرا
«اجتهاد» در مقابل «نص» معنا ندارد. يعني در مقابل حکم صريح خداوند و
فرستادهاش، اعمال رأي و نظر مجاز نيست. آيات متعددي اجتهاد مقابل نص را
منتفي ساخته است:
«فلا و ربک لايؤمنون حتي يحکموک فيما شجر بينهم ثم لا يجدوا في أنفسهم
حرجاً مما قضيت و يسلموا تسليماً.» [4] .
نه به خدايت سوگند که ايمان نميآورند تا تو را در اختلافهاي خويش حاکم
کنند، سپس در دلهاي خود از آنچه حکم کردهاي، ملالي و فشاري نيابند و
کاملاً تسليم گردند.
مشاهده ميشود که نشانههاي ايمان واقعي در آيه فوق، پذيرفتن حکم رسول خدا
(ص) در موارد اختلاف و راضي بودن به آن و عدم احساس ناراحتي از آن و اجراي
آن در مقام عمل و به طور کامل تسليم حق بودن است. اين آيه هرگونه اجتهاد در
مقابل نص پيامبر (ص) و اظهار عقيده در مواردي را که حکم صريح از طرف خدا و
پيامبرش درباره آن رسيده باشد نفي ميکند. [5] و نيز فرمود:
«و ما آتاکم از الرسول فخذوه و ما نهاکم عنه فانتهوا.» [6] .
آنچه را که پيامبر براي شما آورده است بگيريد و آنچه را از آن برحذر داشته
است ترک کنيد.
در اينجا نيزمردم را به پذيرش کامل پيامبر (ص) دستور داد است و اين آيه
شامل همه اوامر ونواهي پيامبر و پذيرش آنها ميشود. [7] زيرا او امر و
نهي نمي کند مگر از جانب خدا. [8] و فرمود:
«و ما کان لمؤمن ولا مؤمنة اذا قضي الله و رسوله أمراً ان يکون لهم الخيرة
من أمرهم و من يعص الله و رسوله فقد ضل ضلالاً مبيناً.» [9] .
هيچ مرد و زن با ايماني را نميرسد که هرگاه خداوند و پيامبرش دستوري
دادند، از پيش خود اختياري داشته باشند و هر کس نافرماني خدا و فرستادهاش
را پيشه سازد، در گمراهي آشکار به سر ميبرد.
و فرمان داد:
«يا ايها الذين امنوا اطيعو الله و اطيعو الرسول و أولي الامر منکم.»
[10] .
اي اهل ايمان، از خدا و رسول او و اولي الامر پيروي و فرمانبرداري کنيد.
در اينجا نيز دستور اطاعت از پيامبري را ميدهد که معصوم است و هرگز از روي
هوا و هوس سخن نميگويد و اطاعت او اطاعت خداست. اطاعت از خداوند، مقتضاي
خالقيت و حاکميت ذات اوست ولي اطاعت از پيامبر (ص) مولود فرمان پروردگار
است و به تعبير ديگر خداوند واجب الاطاعة بالذات است، و پيامبر (ص) واجب
الاطاعة بالغير. [11] اساساً هدف از فرستادن پيامبران اطاعت و
فرمانبرداري همه مردم از آنهاست:
«و ما أرسلنا من رسول الاّ ليطاع باذن الله.» [12] .
ما هيچ پيامبري را نفرستاديم مگر آنکه مردم به امر خدا از او اطاعت کنند.
در اينجا، با بيان «باذن الله» مشخص کرده است که هر چه پيامبران الهي دارند
از جانب خداست و به عبارت ديگر وجوب اطاعت آنها بالذات نيست، بلکه آن هم به
فرمان پروردگار و از ناحيه اوست. [13] راه اطاعت خدا، فرمانبرداري
فرستاده اوست و نشانه دوستي خدا، اطاعت رسول است.
«قل ان کنتم تحبون الله فاتبعوني يحببکم الله.» [14] .
اي پيامبر به مردم بگو اگر خدا را دوست داريد مرا پيروي کنيد تا خدا نيز
شما را دوست بدارد.
بنابراين آنچه ميتوانست مورد مشورت پيامبر (ص) با امتش قرار گيرد، اموري
بود خارج از اوامر و نواهي الهي و فرامين آن حضرت. در اين راستا با
نمونههاي متعددي از مشاورههاي رسول خدا (ص) روبهرو هستيم که بدانها
اشاره ميشود.
از نمونههاي برجسته شيوه مشورت پيامبر (ص) جنگ بدر است که آن حضرت در اصل
جنگ، تعيين موضع نبرد و اسيران جنگ با ياران خود مشورت کرد.
اين نبرد در سال دوم هجري روي داد. در جمادي الاولي سال مزبور به پيامبر
گزارش رسيد که کارواني از قريش با مال التجاره فراوان به طرف شام مي رود و
آن حضرت به منظور مقابله به مثل از مدينه خارج شدند و به تعقيب کاروان
رفتند، اما به آن دست نيافتند و کاروان به شام رفت. پس از مدتي مأموران
پيامبر گزارش دادند که کاروان در حال بازگشت است. پيامبر با 313 نفر در ماه
رمضان سال دوم براي مصادره اموال قريش در ازاي اموال مصادره شده مسلمانان
از مدينه خارج شدند. کاروانيان که در نهايت احتياط عمل مي کردند، متوجه
حرکت نيروهاي مدينه شدند و کسي را براي طلب کمک از مکه فرستادند و مسير
کاروان را نيز تغيير داده، ازحاشيه درياي سرخ به سمت مکه رفتند. نيروي کمکي
مکه با تجهيزات کامل به سمت منطقه گزارش شده حرکت کرد. مسلمانان ميبايست
تصميم مي گرفتند که کاروان را تعقيب کنند، يا با گروه نظامي قريش روبرو
شوند و يا به مدينه باز گردند. پيامبر، ياران خود را در جريان کار گذاشت و
از آنان خواستار نظر شد: «فاستشار الناس و أخبرهم عن قريش.» [15] نخست
ابوبکر برخاست و گفت: «اين قريش و گردان آن هستند، هرگز به آنچه کافر
شدهاند ايمان
نياوردهند و از (اوج) عزت به (حضيض) ذلت سقوط نکردهاند و ما نيز با
آمادگي براي نبرد بيرون نيامدهايم.» [16] سپس عمر برخاست ومانند همان
سخنان را گفت. [17] آن گاه مقداد برخاست و گفت:«اي رسول خدا آنچه خداوند
برايت مقرر فرموده عمل کن که ما با تو هستيم. به خدا سوگند ما آنچه را که
بني اسرائيل به موسي گفتند به تو نمي گوييم که: «فاذهب أنت و ربک فقاتلا
انّا ههنا قاعدون» [18] (تو با پروردگارت برويد وخودتان جنگ کنيد که ما
اينجا نشسته و منتظريم). بلکه ميگوييم تو و پروردگارت برويد وبجنگيد و ما
هم همراه شما جنگ مي کنيم، و سوگند به آن کسي که تو را به حق برانگيخته
است، اگر ما را تا «برک الغماد» [19] براني همراه تو خواهيم آمد تا
بدانجا برسي». رسول خدا (ص) مقداد را ستود و در حقش دعا کرد. آن گاه پيامبر
(ص) باز هم فرمود: «اشير و عليّ اَيها النّاس» (اي مردم آراي خود را
بگوييد) و مقصود حضرت انصار بودند. زيرا آنها از طرفي اکثريت داشتند و از
طرف ديگر پيماني که با پيامبر در عقبه بسته بودند، پيمان دفاعي بود. از اين
رو رسول خدا (ص) مي خواست نظر آنان را در اين خصوص بداند. سعدبن معاذ
برخاست و گفت: «اي رسول خدا ما به تو ايمان آورده و تو را تصديق کردهايم و
گواهي مي دهيم که هر چه آوردهاي حق است و روي همين اساس به تو عهد و پيمان
داديم که بشنويم و فرمانبرداري کنيم. اي رسول خدا، حرکت کن! و سوگند به کسي
که تو را به حق فرستاده است اگر پهناي اين دريا را طي کني و در آن فرو روي،
ما نيز پشت سر تو خواهيم بود و حتي يک نفر از ما تخلف نخواهد کرد. براي
مإ؛ععّّ هيچ دشوار نيست که فردا با دشمن روبرو شويم که ما در جنگ سخت
شکيبا و هنگام برخورد با دشمن پا برجا و ثابت قدم هستيم. اميدواريم خداوند
رفتاري از ما به تو نشان دهد که چشمت را روشن کند».
سخنان سعد رسول خدا (ص) را خوشحال کرد و نشاطي در او به وجود آورد، پس
فرمود: «به راه افتيد و بشارت باد شما را که خداوند (پيروزي بر) يکي از اين
دو گروه را به من وعده داده است (يا تصاحب کاروان و يا پيروزي بر قريش).
سوگند به خدا. گويي هم اکنون جاي کشته شدنشان را در پيش روي خود ميبينم.»
[20] .
پس از اين جلسه مشورتي، رسول خدا (ص) از منزل «ذفران» حرکت کرد و از
گردنهاي که موسوم به «اصافر» بود گذشت و به سوي قريهاي که در پايين گردنه
قرار داشت و آن را «دبه» مي گفتند سرازير شد و «حنان» را که تپه ريک بزرگي
چون کوه بود در طرف راست قرار داده، همچنان بيامد تا نزديک «بدر» فرود آمد.
[21] «بدر» منطقه وسيعي است که جنوب آن بلند و شمال آن پست و سرازير
ميباشد، در اين دشت، آبهاي مختلفي به وسيله چاههايي که در آن حفر شده بود،
وجود داشت و پيوسته محل توقف کاروانها بود. [22] در اينجا پيامبر به کسب
اطلاعات مشغول شد. چاههاي بدر در وسط آن وادي قرار داشت و مسلمانان زودتر
از قريش به چاهها رسيدند و در کنار اولين چاه فرود آمد. حباب بن منذر پيش
آمده گفت: «اي رسول خدا آيا فرمان الهي است که در اينجا فرود آمدهاي و ما
هم بايد فرود آييم و گامي پس و پيش نگذاريم يا تدبير و مصالح نبرد و
مقتضيات آن را در نظر گرفتهاي؟» فرمود: «فرمان خاصي نرسيده است، بلکه
تدبير جنگي است.» حباب گفت: «اينجا مناسب نبرد نيست، دستور دهيد تا آخرين
چاه که به دشمن نزديک است پيش رويم و در آنجا اردو کنيم.» رسول خدا فرمود:
«رأي صواب
همان است که تو گفتي.» [23] واقدي در نقل اين امر مي نويسد پس از فرود
آمدن در کنار اولين چاه، پيامبر از اصحاب خود نظر مشورتي خواست و فرمود:
«أُشير وا علي في المنزل» [24] (درباره اين مکان که فرود آمدهايم نظر
دهيد). پس حباب بن منذر برخاست و نظر داد. بدين ترتيب با رهبري حکيمانه
پيامبر و توجه آن حضرت به رأي و انديشه ديگران و عمل به مشورت و بهرهگيري
از روشهاي نظامي درست و بجا و با وجود روح سرشار از ايمان و عقيده و حاکميت
فرهنگ جهاد و شهادت در سپاه اسلام، با وجود آنکه مسلمانان حدود يک سوم
نيروي دشمن بودند و از امکانات نظامي اندکي برخوردار بودند، به پيروزي
چشمگيري دست يافتند. آن حضرت درباره اسيران اين نبرد نيز با اصحاب خود
مشورت کرد. [25] .
در نبرد احد نيز پيامبر با اصحاب خود به مشورت پرداخت. يعني پس از آنکه
نيروهاي اطلاعاتي پيامبربه آن حضرت گزارش دادند که قريش در تدارک حمله به
مدينه است [26] ، آن حضرت در نحوه مقابله با لشکر قريش، يک شوراي نظامي
تشکيل داد و فرمود: «أشيروا عليّ!» [27] (نظر مشورتي خود را بيان کنيد).
عبداللّه بن ابيّ، سر کرده منافقان مدينه پيشنهاد کرد که در شهر بمانند و
با دشمن روبهرو شوند وگفت: «اي رسول خدا، ما در جاهليت داخل شهر مي
جنگيديم و زنان و کودکان را در اين حصارها جاي مي داديم و با ايشان مقداري
سنگ قرار ميداديم به طوري که به خدا سوگند، گاهي يک ماه بچهها مي
توانستند ما را با آوردن سنگ در مبارزه با دشمن ياري کنند و خانههاي مدينه
را به گونهاي به هم متصل ميکرديم که از هر سو چون دژي بود که زنها و
بچهها از بالاي حصارها سنگ ميزدند و ما در کوچهها با شمشيرهايمان نبرد
ميکرديم». اما نوجواناني که در بدر حضور نداشتند خواهان بيرون رفتن
ورويارويي با دشمن بودند. برخي ازمردان کامل و خيرخواه و خبير چون حمزة بن
عبدالمطلب، سعد بن عباده، نعمان بن ثعلبه و برخي ديگر از اوس و خزرج هم
نظرشان بر پيکار روياروي در خارج از شهر بود آنها گفتند: «اي رسول خدا،
ميترسيم دشمن گمان کند که ما از ترس مقابله با آنها از شهر خارج نشدهايم
و اين امر موجب گستاخي و جرأت آنها نسبت به ما شود» آن گاه نبرد بدر را
يادآور شدند وخود را خواهان يکي از دو نيکوترين (احدي الحسنيين): شهادت يا
پيروزي معرفي کردند. پيامبر اکرم (ص) پس از شنيدن سخنان هر دو گروه، نظر
اکثريت مبني بر خروج از شهر و مقابله روياروي با دشمن را پذيرفت؛ به خانه
رفت و لباس رزم پوشيد. [28]
مشاهده ميشود که چگونه پيامبر خدا (ص) با ياران خود به مشورت مينشيند و
از استبداد رأي سخت پرهيز ميکند اين گونه مشورت کردن شيوه عمل آن حضرت
بود، چنانکه در نبرد احزاب يا خندق نيز با اصحاب خود مشورت کرد. [29] و
نيز در پيکارهاي بني قريظه و بني نضير در برخورد با يهود مدينه چنين کرد.
[30] همچنين در روز حديبيه، [31] در فتح مکه زماني که شنيد ابوسفيان مي
آيد، [32] در غزوه طائف پس از محاصره آنها، [33] و در غزوه تبوک با
اصحاب خود مشورت کرد. [34] .
اينها نمونههايي از مشورتهاي رسول خدا (ص) در امور نظامي بود، آيا آن حضرت
در مسائل غير نظامي هم مشورت مي کرد؟ يا فقط در مصالح جنگي با فرماندهان
نظامي و اصحاب خود مشورت ميکرد؟ مورخان و اهل حديث و تفسير مواردي را نقل
کردهاند که پيامبر خدا (ص) در امور غير نظامي نيز مشورت کردهاند و اين
گوياي آن است که لزوم شورا و مشورت منحصر به امور نظامي و اداره حکومت
نيست، بلکه شامل همه امور فردي، خانوادگي، اجتماعي، سياسي، نظامي و غيره
است.
ابن اسحاق، واقدي، بخاري، مسلم، احمد حنبل، ترمذي، بيهقي و بسياري ديگر نقل
کردهاند که پيامبر (ص) درباره کساني که به عايشه تهمت زده بودند از اصحاب
نظر خواست و همچنين در اين حادثه با علي بن أبي طالب و أسامة بن زيد مشورت
کرد. [35] مفسران اهل سنت در ذيل آيات 11 تا 16 سوره نور که مربوط به
افک (تهمت عظيم) است به اين حادثه پرداختهاند و شأن نزول اين آيات را همين
حادثه ذکر کردهاند، [36] که البته به اين صورت جاي ترديد در آن بسيار
است. [37] .
از امور ديگري که نقل شده است پيامبر (ص) مشورت ميکرد، اعزام افراد براي
اداره امور يک منطقه و فرمانداري و حکومت بخشي از مناطق تحت اداره مسلمانان
بوده است. [38] .
بدين ترتيب، روش عملي رسول خدا (ص) آن بود که در موارد گوناگون مشورت مي
کرد و با وجود آنکه معصوم بود و از نظر فکر و تدبير نيازي به مشورت نداشت،
اين سنت نيکو را پاس مي داشت. اوصياي گرامي آن حضرت نيزکه حافظان واقعي سنت
پيامبر (ص) بودند اين گونه رفتار ميکردند. علي بن ابي طالب (ع) از ياران
خود مي خواست که دست ازمشورت برندارند: «فلا تکفٌوا عن مقالة بحق، أو مشورة
بعدل.» [39] (ازگفتن سخن حق و يا مشورت عدالت آميز، خودداري مکنيد). در
نامهاي به سران سپاهش نوشت:
«من عبدالله علي بن أبي طالب اميرالمؤمنين الي أصحاب المسالح: أما بعد، فان
حقاً علي الوالي الا يغير علي رعيته فضل ناله، ولا طول خس به، و ان يزيده
ما قسم الله له من نعمه دنواً من عباده و عطفاً علي اخوانه الا و ان لکم
عندي الا احتجر دونکم سرا إلاّ في حرب، ولا اطوي دونکم امرا الا في
حکم...» [40] .
از جانب بنده خدا علي بن ابي طالب امير مؤمنان به نيروهاي مسلح و نگهدارنده
مرزها:
اما بعد، حقي که بر والي و زمامدار، انجام آن لازم است اين است که فضل و
برتري که به او رسيده و مقام خاصي که به او داده شده نبايد او رانسبت به
رعيت دگرگون کند و اين نعمتي که خداوند به او ارزاني داشته بايد هر چه
بيشتر او را به بندگان خدا نزديک و نسبت به برادرانش رئوف و مهربان سازد.
آگاه باشيد! حق شما بر من اين است که جز اسرار جنگي، هيچ سري را از شما
پنهان نسازم و در اموري که پيش مي آيد جز حکم الهي کاري بدون مشورت شما
انجام ندهم.
آن پيشواي حق و عدل چنين مي کرد و در آنچه مربوط به مردمانش مي شد با آنان
مشورت مي کرد. نصربن مزاحم منقري نقل کرده است که چون آن حضرت آهنگ رفتن به
شام کرد، مهاجران و انصار را فرا خواند و پس از حمد و ثناي پروردگار گفت:
«اما بعد فانّکم ميامين الرأي، مراجيح الحلم،مقاويل بالحق، مبارکوا الفعل
والامر. و قد اردنا المسير الي عدّونا و عدّوکم فاشيروا علينا برأيکم.»
[41] .
اما بعد، بي گمان شما کساني هستيد که نظرتان محترم، خردتان ارجمند، سخنتان
حق و کردار و رفتارتان نيکوست. و اکنون آهنگ آن کردهايم که سوي دشمن خود و
شما رهسپار شويم، پس نظر مشورتي خود را اعلام داريد.
اسوههاي مکتب پيامبر، همگي پايبند و متعهد به شورا بودند، چنانکه فضيل بن
يسار گويد: «استشارني ابوعبدالله (ع) مرة في امر» (امام صادق (ع) يک بار در
مسألهاي از من نظر مشورتي خواست) فضيل اضافه مي کند که من عرض کردم که چون
مني براي شما مشاورباشم و نظر بدهم؟ (آخر من در برابر شما چه نظري دارم و
شما امام هستيد). حضرت فرمود: «نعم،اذا استشرتک.» [42] (آري، هرگاه از
تو مشورت خواستند نظر بده).
بنابراين، چنين نيست که انسان صاحب رأي وانديشه با افراد پايينتر از خود
مشورت نکند. مرحوم شيخ حر عاملي اين گونه احاديث را در بابي با عنوان:
«جوازمشاورة الانسان من دونه» آورده است که بيانگر همين حقيقت است.
پيشوايان معصوم و مظاهر همه اسما و صفات خدا و انسانهاي کامل مشورت
ميکردند.
مرحوم سيد بن طاوس نقل کرده است که موسي بن مهدي عباسي که از جانب امام
کاظم (ع) احساس خطر ميکرد، تصميم گرفته بود که با آن حضرت برخورد کند و
تهديد کرده بود و سوگند ياد کرده بود که امام را زنده نگذارد. علي بن يقطين
با نامهاي مخفيانه امام را در جريان امر قرار داد. پس از رسيدن نامه به
امام، آن حضرت اهل بيت و شيعيان و اصحاب خاصشان را فرا خواندند و ازآنها
نظر خواستند و فرمودند: «ما تشيرون في هذا؟» آنها نيز نظر مشورتي خود را
مبني بر آنکه وظيفه خود ميدانند که در هر حال با امام باشند و اينکه بايد
مراقب بود که بهانه به دست دشمن نداد، ابراز کردند. [43] حسن بن جهم نيز
گويد: نزد حضرت رضا (ع) بوديم که صحبت پدر گرامي ايشان شد. حضرت فرمود: «با
آنکه عقلي چون عقل او نبود و عقلش برتر از همه بود، اما گاهي با خدمتکار
سياه سوداني خويش مشورت ميکرد.» به امام عرض شد: «آيا شما هم با چنين فردي
مشورت ميکنيد؟» حضرت رضا فرمود: «آري، چه بسا خداوند تبارک و تعالي حق و
آن چيزي را که ما مي خواهيم بر زبان او جاري سازد.» [44] .
اين برخورد پيشوايان معصوم (ع) با ناباوري بسياري روبهرو مي شد که چگونه
ممکن است امامي از آنها، نظر بخواهد؟ معمر بن خلاد گويد: حضرت رضا از فردي
به نام سعد نطر خواست و او با ناباوري گفت:: «من براي شما نظر دهم؟» و حضرت
در حالي که که چهره درهم کشيده بود و عصباني مي نمود فرمود: «به يقين رسول
خدا با يارانش مشورت مي کرد، سپس بر آنچه مي خواست تصميم ميگرفت.»
آنها خود را برتر از آن نميديدند که مشورت نکنند و حتي از آنچه ديگران مي
دانند سود نبرند، چنانکه علي بن مهزيار گويد که امام جواد (ع) در نامهاي
به من خواست تا از فلان کس براي آن حضرت نظر مشورتي بخواهد زيرا او به
مسائل منطقه خود و چگونگي عمل حکام واقفتر است؛ وحضرت تأکيد کرده بود: «فان
المشورة مبارکة، قال الله لنبيّه في محکم کتابه:و شاورهم في الامر فاذا
عزمت فتوکل علي الله.» [45] (بي گمان مشورت مبارک و ميمون است و خداوند
در محکم کتاب خويش به پيامبرش فرموده است: و در کار با آنان مشورت کن، پس
چون تصميم گرفتي بايد بر خدا توکل کني).
بدين ترتيب سيره معصومان و سنت عملي آنها بر مشورت بود و پيروان آنها نيز
بايد پايدار اين سنت نيکو در همه عرصههاي فردي و اجتماعي و سياسي و حکومتي
و غيره باشند. اما براي حفظ درست اين سنت نيکو، مرزهايي بايد رعايت شود،
چنانکه حلبي از امام صادق (ع) نقل کرده است که آن حضرت فرمود:
«ان المشورة لا تکون الا بحدودها فمن عرفها بحدودها والا کانت مضرتها علي
المستشير اکثر من منفعتها له...» [46] .
بي گمان مشورت معنا نمي يابد مگر به رعايت حدود آن. پس آن که مشورت را با
حدودش بشناسد (و رعايت کند ازآن بهره درست ببرد) و در غير اين صورت زيانهاي
ناشي ازآن بر مشورت کننده ازمنافع آن بيشتر خواهد بود.اين مرز شناسي را در
چند محور مرور خواهيم کرد، اينکه با چه کساني بايد مشورت کرد، با چه کساني
نبايد مشورت کرد و وظيفه مشورت کننده و مشاور چيست.
با چه کساني بايد مشورت کرد
در سخنان پيشوايان حق، مجموعهاي صفات عنوان شده است که چنانچه فردي داراي
آن صفات باشد مناسب مشورت کردن است. مهمترين اين صفات عبارت است از:
ـ خداترسي
ـ تقواي الهي
ـ تعقل
ـ تجربه
ـ علم
خداترسي
توصيه شده است با کساني مشورت کنيد که خوف از خدا داشته باشند. چنانکه از
رسول خدا (ص) نقل شده است که فرمود:
«واجعل مشورتک من يخاف الله تعالي.» [1] .
مشورت کردن خود را با کسي انجام بده که از خداي تعالي مي ترسد.
و امير مؤمنان (ع) فرمود:
«شاور في امورک الذين يخشون الله ترشد.» [2] .
در کارهاي خود با کساني مشورت کن که از خدا ميترسند تا راه راست و درست را
بيابي.
سفيان ثوري گويد با صادق فرزند صادق يعني جعفر بن محمد عليهما السلام
برخورد کردم و بدو گفتم: اي فرزند رسول خدا مرا وصيتي کن. آن حضرت فرمود:
«... و شاور في امرک الذين يخشون الله عز وجل.» [3] .
در کار خود با کساني که ازخداي عزوجل مي ترسند مشورت کن.
تقواي الهي
پيامبر خدا (ص) مي فرمود با پرهيزگاران و اهل تقوا مشورت کنيد:
«شاور المتقين الذين يؤثرون الاخرة علي الدنيا و يؤثرون علي أَنفهسهم في
أمورکم.» [1] .
با متقين مشورت کنيد که آنها کساني هستند که آخرت را بر دنيا ترجيح مي دهند
و کارهاي شما را بر امور خويش مقدم ميدارند.
تعقل
پيشوايان حق، توصيه کردهاند که با انسانهاي عاقل و اهل تفکر مشورت شود. از
رسول اکرم (ص) نقل شده است:
«استرشدوا العاقل ولا تعصوه فتندموا.» [1] .
با انسان عاقل مشورت کنيد و او را نافرماني نکنيد که پشيمان مي شويد.
و نيز نقل شده است که حضرتش فرمود:
«مشاورة العاقل الناصح رشد و يمن و توفيق من الله، فاذا أشار عليک الناصح
العاقل فاياک و الخلاف فان في ذلک العطب.» [2] .
مشورت با انسان عاقل خيرخواه رشد و برکت و توفيقي از جانب خداست، پس هرگاه
خيرخواه عاقلي نظر مشورتي داد، بپرهيز از مخالفت با آن که سختي به دنبال
خواهد داشت.
مشورت با انسانهاي عاقلاست که راه درست را مي نمايد و انسان را از لغزش و
خطا و پشيماني نگه ميدارد. امير مؤمنان (ع) فرمود:
«من شاور ذوالالباب، دلٌ علي الصواب.» [3] .
هر کس با صاحبان خرد مشورت کند، به آنچه صواب و درست است رهنمون شود.
و نيز فرمود:
«شاور ذوي العقول، تأمن من الزلل و الندم.» [4] .
با صاحبان عقل مشورت کن تا از لغزشها و پشيمانيها در امان بماني.
تجربه
مشورت با کساني که اهل تجربه هستند ميتواند انسان را از خطاهاي گذشتگان
مصون و به درستيهاي آنان رهنمون شود. به همين سبب است که مشورت با اهل
تجربه توصيه شده است:
«افضل من شاورت ذوالتجارب.» [1] .
برترين کسي که با وي مشورت ميکني بايد داراي تجربههاي فراوان باشد و نيز
آمده است:
«خير من شاورت ذووالنّهي و العلم و اولواالتجارب و الحزم.» [2] .
بهترين کسي که با او مشورت کني صاحبان خرد و دانش و خداوندان تجربهها و
دور انديشي هستند.
آنان که تجربه فراوان دارند، از آرائي پخته و انديشه قوام يافته برخوردارند
و مي توانند مشاوران خوبي باشند، زيرا: «رأي الرجل علي قدر تجربته» [3]
(انديشه انسان به اندازه تجربه اوست).
علم
آنان که اهل دانش و معرفتند و بدان عمل ميکنند، يعني علماي صالح از بهترين
افراد براي مشورتند، چنانکه از پيامبر اکرم (ص) نقل شده است:
«شاوروا العلماء الصالحين فاذا عزمتم علي امضاء ذلک فتو کلوا علي الله.»
[1] .
با علماي صالح مشورت کنيد و چون تصميم بر اجراي آن گرفتيد به خدا توکل
کنيد.
با چه کساني نبايد مشورت کرد
پيام آور هدايت و کمال، تربيت شده خود علي بن أبي طالب (ع) را چنين توصيه
کرد:
«يا علي لا تشاورنّ جباناً فانه يضيق عليک المخرج، ولا تشاورنّ بخيلاً فانه
يقصربک عن غايتک، ولا تشاورن حريصاً فانه يُزيّنُ لک شرّها، و اعلم ان
الجبن والبخل و الحرص غريزة يجمعها سوء الظن.» [1] .
اي علي هرگز با شخص ترسو مشورت مکن که او راه بيرون شدن ازکار را براي تو
مشکل مي کند و با بخيل مشورت مکن که تو را از مقصد باز ميدارد و با حريص
مشورت مکن که شر و فساد کار را در نظرت ميآرايد. و بدان که ترس و بخل و
حرص تمايلاتي هستند که از بدگماني به خدا سرچشمه ميگيرند.
پيامبر خدا (ص) ميآموزد که با چه کساني نبايد مشورت کرد و اينکه پيامد
چنين مشورتهايي چيست. و اميرمؤمنان (ع) در عهدهنامه مشهور خويش، مالک اشتر
را از مشورت کردن با «بخيل»، «ترسو» و «حريص» پرهيز ميدهد:
«و لا تدخلن في مشورتک بخيلا يعدل بک عن الفضل و يعدلک الفقر، ولا جباناً
يضعفک عن الامور، ولا حريصا يزين لک الشره بالجور، فان البخل والجبن الحرص
غرائز شتّي يجمعها سوء الظن بالله.» [2] .
بخيل را در مشورت خود دخالت مده زيرا که تو را احسان منصرف مي کند و از
نيازمندي مي ترساند؛ و نيز با افراد ترسو مشورت مکن زيرا در کارها روحيهات
را تضعيف مي کنند. همچنين حريص را به مشاورت مگير که حرص را با ستمگري در
نظرت زينت مي دهد(همه آنچه درباره اين افراد گفتم) به خاطر اين است که بخل
و ترس و حرص غرايز و تمايلات مختلفي هستند که از بدگماني به خدا سرچشمه
ميگيرند.
بنابراين مجموعهاي از صفات نفساني در انسان ظهور مي کند که همگي ريشه در
سوءظن به خدا و فراموشي و پشت کردن حق دارد و چنين افرادي به هيچ وجه
شايسته آن نيستند که مورد مشورت قرار گيرند. مهمترين اين صفات عبارت
استاز:
ـ ترس از غير خدا
ـ بخل
ـ حرص
ـ دروغگويي
ـ حماقت و جهل
وظيفه مشورت کننده و مشاور چيست؟
وظيفه کسي که با او مشورت ميشود يعني مشاور اين است که در نهايت صداقت و
امانت عمل کند و از هيچگونه خيرخواهي فروگذار نکند. از پيامبر اکرم (ص) نقل
شده است:
«من استشاره اخوه المسلم فاشار عليه بغير رشده فقد خانه.» [1] .
هر کس از برادر مسلمانش مشورت خواهد و او در جز آنچه رشد و خير اوست نظر
دهد و راهنمايي کند، به او خيانت کرده است.
خيانت در مشورت، يکي ازبزرگترين گناهان است. [2] و اين حکم درباره غير
مسلمانان نيز ثابت است، يعني اگر انسان پيشنهاد مشورت از جانب غير مسلماني
را بپذيرد، حق ندارد در مشورت، نسبت به او خيانت کند و جز آنچه تشخيص مي
دهد به او اظهار کند. [3] .
امير مؤمنان (ع) در نامهاي که به محمد بن ابي بکر نوشت اين امر را بدو
يادآور شد:
«و انصح المرء اذا استشارک.» [4] .
و چون کسي از تو مشورت خواست خير خواهي کن.
وظيفه مشورت کننده اين است که پس از آنکه فردي با صفات لازم براي مشورت
انتخاب کرد، نظر او را بپذيرد و مورد استفاده قرار دهد. از پيامبر اکرم (ص)
نقل شده است:
«اذا اشار عليک العاقل الناصح فاقبل و اياک والخلاف عليهم فان فيه الهلاک.»
[5] .
هرگاه انسان عاقل خير خواهي نظر مشورتي داد بپذير و بپرهيز از مخالفت با
آراي چنين افرادي که بي گمان نتيجه آن هلاک است.
و ازامير مؤمنان (ع) است که:
«من خالف المشورة ارتبک.» [6] .
هر کس با مشورت مخالفت کند فرو رود.
يعني کسي که با نظر عاقل خيرخواهي که از او مشورت خواسته مخالفت کند و راهي
را که او بدو نموده نپيمايد، در هلاکت و خسران افتد، همچون کسي که در گل
فرو رود. [7] امام سجاد (ع) درباره حق مشورت کننده ومشاور فرموده است:
«و اما حق المستشير، فان حضرک له وجه رأي جهدت له في النصيحة. و اشرت عليه
بما تعلم انک لو کنت مکانه عملت به. و ذلک ليکن منک في رحمة و لين فان
اللين يونس الوحشة و ان الغلظ يوحش موضع الانس. و ان لم يحضرک له رأي و
عرفت له من تثق برأيه و ترضي به لنفسک، دللته عليه و ارشدته اليه فکنت لم
تاله خيرا و لم تدخره نصحاً و لاقوة الا بالله.» [8] .
اما حق کسي که در امري با تو مشورت ميکند اين است که: اگر نظر مفيد و
صحيحي داري به منظور خيرخواهي او بايد اظهار کني و بايد رأي تو چنان باشد
که اگر خودت به جاي او ميبودي همان کار را ميکردي. و نظر مشورتي خود را
با نرمي و مدارا بيان کن، زيرا نرمي، ترس را از ميان بر مي دارد و خشنونت
کردن،انس را به وحشت تبديل مي کند. اگر براي خودت صلاحيت اظهار نظر قائل
نيستي، او را به کسي که مورد اعتماد و اطمينان است و در اين جهت به او
شناخت داري، راهنمايي کن. اگر چنين کاري بکني در نيکخواهي او کوتاهي
نکردهاي و تکليف خود را نيک انجام دادهاي. و نيرو و پشتيباني جز خدا
نيست.
«و اما حق المشير عليک، فلا تتهمه فيما يوافقک عليه من رأيه اذا اشار عليک.
فانما هي الآراء و تصرف الناس فيها و اختلافهم. فکن عليه في رأيه بالخيار
اذا اتهمت رأيه فاما تهمته فلا تجوزلک اذا کان عندک ممن يستحق المشاورة ولا
تدع شکره علي ما بدا لک من اشخاص رأيه و حسن وجه مشورته. فاذا و افقک حمدت
الله و قبلت ذلک من اخيک، بالشکر و الارصاد بالمکافاة في مثلها ان فزع
اليک. ولا قوء الا بالله.» [9] .
حق کسي که با او مشورت مي کني اين است که: بداني، آرا گوناگون است و هر کس
نظري دارد، و اگر نظرش مطابق ميل تو نبود، در صورتي که او را شايسته مشورت
مي داني روا نيست او را به بدخواهي متهم سازي. و تو مي تواني باز هم با کس
ديگر که نظرش مورد اعتماد است مشورت کني. هرگز سپاسگزاري از چنان کسي را که
نظر خود را بي دريغ با تو در ميان گذاشته است ترک مکن. در صورتي که بعدها
نظر او را مطابق واقع يافتي خداي را سپاس کن و از او سپاسگزار باش. و در
صدد خدمت متقابل به او باش که هنگام احتياج در چنين مواردي تو نيز به کمک
او بروي.
|