|
افسوس
کمونیست نشدم!
به بهانه سالگرد خروج قشون سرخ از افغانستان
محمدرضا نعیمی «گلکوهی»
با گذشت
هیجده سال از شکست نیروی متجاوز شوروی و خروج آخرین سرباز آن رژیم از این
خاک که اکنون به عنوان «معجزه قرن» یاد میشود تاکنون نیز زندگی هر شهروند
افغان به نوعی متأثر از آسیبهای جنگ ناشی از تجاوز و مبارزه علیه آن رژیم
و کشمکشهای بعد از آن بوده و دچار چالشهای جدی و قابل رنجش است.
26 دلو از
یکسو اگر یادآور افتخارات عظیم فرزندان این مرز و بوم است از سوئی نیز
خاطره تلخ به ثمر ننشستن آن افتخارات و این که آن مبارزات منجر بر ستمهای
بی پایانی شد که ادامه زنجیروار آن تاکنون نیز از جان و مال افغانها قربانی
میگیرد بر قلب آدمی نیشتر میزند و تداعی گر پرسشهای زیادی است که تا
هنوز پاسخ روشنی نیافته است. این که چرا عقاید راسخ و پاک مجاهد افغان که
تسلیحات دستساخته و ابتداییاش موفق به شکست غولپیکران روسی شد این گونه
ناجوانمردانه به تیر ملامت زده و در محکمههای مختلف فردی و جمعی به جزا
گرفته میشود. پرچمداران مقاومت مقدس و نهضت پاک مردان صخره و کوهستان این
گونه مایه سخره و ننگ به حساب میآید و آیا صبر ساکنین این خاک بر این همه
ناملایمات بر شیرین خواهد داد؟
گمانهای
که اینک کمکم به یقین مبدل میشود این است که افغانستان در طول تاریخ طعمه
قربانی دسیسههای کام و ناکام قدرتهای خارجی بوده است که زمینههای اشغال
قشون سرخ شوروی با تشکیل حلقه رسوم حکومتهای کمونیستی جزئی از آن بوده با
خروج آنها بزی دیگری به میدان آمده ملت ما را مهره ساخت دستبند جبر و جور
بر دستانش پیچید و کلیدش را به دست گرفت، دستبندی که هر گونه تلاش در جهت
رهایی از آن« حلقهاش تنگتر شده و شرایط سختتری را مهیا میسازد.
بدبختانه
که بازی بعد از خروج رژیم شوروی خیلی خطرناکتر از قبل بوده ومهلکتر
میباشد، چرا که تمامی ستمها زیر چتر تشکیلاتی با پسوند اسلامی صورت گرفته
و هر گونه پیامد آن بد نامی را برای مسلمانان در سطح ملی و بینالمللی به
بار میآورد و نتیجه چنین میشود که ما را به مرگ میگیرند تا به تب راضی
شویم.
مبارزه بر
ضد رژیم اشغالگر روس به هدف آزادی از زیر یوغ استعمار و به دست آوردن عزت
و حیثیت ناموس وطن بود که در راه آن قربانیهای فراوانی را دادیم، ولی با
تأسف که تمام دستآوردهای ما طعمه تهاجم دیگر شد و آن هم به شکل آرام و
مسالمتآمیز آن. نگاه دقیق بر واقعیتهای عینی جامعه این تصور را به اثبات
میرساند که جنگ و جهاد و در پی آن دولتداری و حکومتپروری به دست حلقههای
مصلح آشوب در افغانستان دسیسهای بیش نبوده است که در مبارزه بین ابر
قدرتها برای قلمروی به نام افغانستان برنامهریزی شده است. اگر به راستی
سعی جامعه بینالملل در جهت رفع پیامدهای جنگ از این مرز و بوم است، چرا
گامی موثر در جهت بهبود وضع آسیبدیدگان جنگ برداشته نمیشود.
امروز با
نگریستن بر حالت ناگوار شهدای مقاومت این ذهنیت به آدم دست میدهد که
گامهای پاک فرزندان آنان در راه ناپاکی برداشته شده و خون آنان برای هدف
آلوده و بیهوده ریخته است و نهایتاً تحمل این وضع در زیر پتر حکومت اسلامی
به همان نقطهای ختم میشود که عملکرد چند ساله رژیم ظاهراً اسلامی طالبان
در پی داشت، یعنی همان نفرت از فکر و فرهنگ اسلامی! و بالاخره این که با
گذشت سالها از شکست قشون سرخ و نجات از یک تجاوز و سوختن در گیرودار جنگهای
گرم و سرد، این احساس در ما زنده میشود که از کارکرد نظام کمونیستی ستایش
نموده و از آن به نیکویی یاد کنیم، نظامی که در راه بر اندازی آن زیانهای
فراوان مالی و جانی دادیم و آن را فروپاشیدیم.
کسی که
سالها پیش عزیز دلبندش قربانی کمونیسم شده و اکنون حلقه دیگری «تروریسم»
بهانهای برای حکم راندن اجنبی دیگری بر او شده است بر آن حالت شکرگزار است
تا این وضعیت. والدین شهیدی که آن روز به خاطر کسب مدارج معنوی از خواستهای
مادیاش گذشت امروز وقتی زیر پای فئودالیزم پایمال شده و نان شب را ندارد
این آرزو در دلش جوانه میزندکه افسوس کمونیست نشدم!
|