|
فراهم آمدن، گرد
آمدن . نزديكى جسمى به جسم ديگر يا چندين جسم را بهم اجتماع گويند.
فلاسفه در ضمن بحث از اخلاق وفلسفه عملى ، اجتماع را مورد توجه
قرار دادهاند خواجه طوسى گويد به حكم آنكه هر مركّبى را حكمى
وخاصيتى وهيأتى بود كه بدان متخصص ومتفرّد باشد واجزاء او را با او
در آن مشاركت نبود ، اجتماع اشخاص انسانى را نيز از روى تأليف
وتركيب حكمى وهيأتى وخاصيتى بود بخلاف آنچه در هر شخصى از اشخاص
موجود بود وچون افعال ارادى انسانى منقسم است به دو قسم ؛ اول
خيرات دوم شرور پس اجتماعات نيز منقسم باشد بدين دو قسم ؛ اول آنكه
سبب آن از قبيل خيرات بود دوم آنكه سبب آن از قبيل شرور بود اول را
مدينه فاضله خوانند دوم را مدينه غير فاضله ، ومدينه فاضله يك نوع
بيش نبود چه حق از تكثر منزه باشد .
اما مدينه غير فاضله سه نوع بود .
1 - آنكه اجزاى مدينه يعنى اشخاص انسانى از استعمال قوت ناطقه خالى
باشند... وآن را مدينه جاهله خوانند .
2 - آنكه از استعمال قوت نطقى خالى نباشند اما قواى ديگر استخدام
قوت نطقى كرده باشند وموجب تمدن شده وآن را مدينه فاسقه خوانند .
3 - آنكه نقصان قوت فكرى با خود قانونى در تخيل آورده باشند وآنرا
فضيلت نام نهاده وبنابر آن تمدن ساخته وآن را مدينه ضالّه خوانند
وهر يكى از اين مدن منشعب شود به شعب نامتناهى ، چه باطل وشرار را
نهايتى نبود . (فرهنگ معارف اسلامى)
|