فلسفه  / دلیل  

راهنما ، راهبر ، مرشد ، نشان ، ج: ادلة وادلاّء .

»قال يا آدم هل ادلك على شجرة الخلد وملك لا يبلى« (طه:120) . »الم تر الى ربك كيف مدّ الظل ولو شاء لجعله ساكنا ثم جعلنا الشمس عليه دليلا« . (فرقان:45)

اميرالمؤمنين (ع) : »ان من ابغض الرجال الى اللَّه تعالى لعبدا وكله اللَّه الى نفسه ، جائرا عن قصد السبيل ، سائرا بغير دليل ...« . (نهج: خطبه 103)

دليل در اصطلاح فلسفه ، آن است كه از علم به آن علم به شى‏ء ديگر لازم آيد ، وحقيقت دليل، ثبوت اوسط است براى اصغر واندراج اصغر است تحت اوسط .

گاه مرادف با برهان استعمال مى‏شود وآن قياسى است كه مركب از دو مقدمه يقينى باشد . وگاه مرادف با قياس به كار رود، وآن حجتى است كه مركب از دو قضيه باشد كه بالذات مستلزم نتيجه باشد . وگاه مرادف با حجت بكار برده مى‏شود ، وآن عبارت از معلوم تصديقى است كه موصل به مجهول تصديقى بود . وگاه اراده مى‏شود امرى كه از علم به آن علم به شى‏ء ديگر لازم آيد . وآن بر دو قسم است : تحقيقى و الزامى . الزامى نيز يا انّى است يا لمّى .

دليل الزامى : آنچه نزد خصم مسلّم باشد، خواه نزد او مستدل باشد يا نباشد . دليل تحقيقى: آنچه فى نفس الامر دليل باشد ومسلم نزد خصم هم باشد .

دليل انّى ، از اثر پى به مؤثر بردن است .

دليل لمّى ، از مؤثر به اثر رسيدن است .

دليل در اصطلاح اصول : آنچه بوسيله آن توان به مطلوب رسيد ، يعنى : آنچه بر اثبات حكم وتوصل به مطلوب به كار رود ، وآن يا قطعى است يا ظنّى .

دليل اجتهادى ، در اصطلاح علم اصول : چيزى است كه حكمى واقعى را بنماياند ، گرچه حكم اول نباشد . (فرهنگ علوم نقلى به نقل از موافقات ابواسحاق شاطبى:25ج3 وكشاف اصطلاحات الفنون:556ج1)

دليل انسداد ، در اصطلاح اصول : يكى از مباحث مهم اصول است . در باب ادله عقليه آمده است كه آيا در زمان غيبت راه وطريق علم به احكام منسد است يا مفتوح ؟ عده‏اى از اصوليان برآنند كه راه علم منسد است وبدين جهت واجب است به ظن وشك و وهم عمل كنيم وادله آنها اين است كه اولا ما مكلف به احكامى مى‏باشيم ومانند مجانين وبهائم بلاحكم نمى‏باشيم ، ثانياً ترك احكام واهمال آنها جايز نيست ، ثالثاً قرآن واخبار متواتر كه مفيد علمند تمام احكام را بيان نمى‏كنند وهمين طور اخبار مقرون به قراين ، پس بايد به ظن عمل نماييم واگر وافى نبود به شك واگر نبود به وهم ، واين مسأله - يعنى حجيت ظن - منوط به تماميت دليل انسداد است واگر گفته شود تمام احكام ما به وسيله اخبار متواتر ومحفوف به قراين علمى ثابت مى‏شود ودليل انسداد مردود شد ، ظن حجت نيست وبالجمله اگر قبول شود كه قرآن ظنّىّ الدلالة است واخبار ظنّيّة الصدور است ومتواترات قطعيه هم كم است ناچار با مقدمات ديگرى كه ما را تكاليفى است ومانند بهائم نمى‏باشيم وتعطيل احكام روا نباشد ، بايد قائل به حجت ظن شويم . (فرهنگ علوم نقلى به نقل از رسائل شيخ انصارى:109 و 144)

دليل خطاب ، در اصطلاح اصول ، همان »مفهوم موافق« است كه آنرا لحن خطاب وفحواى خطاب نيز گويند ، وآن در صورتى است كه مفهوم همان حكم منطوق باشد ، نهايت با شدت وقدرت زيادتر ويا با اولويت . مانند »ولا تقل لهما اف« (اسراء:24)؛ به پدر ومادر خود كلمات زجر وضجرت آميز مگوئيد ومفهوم آن اين است كه آنها را به طريق اولى ناسزا مگوئيد ومضروب مكنيد . (فرهنگ علوم نقلى به نقل از كشاف اصطلاحات الفنون : 154 وكفاية الاصول خراسانى:300ج1 وقوانين الاصول ميرزاى قمى : 91 و 171 و 188)

دليل شرعى ، در اصطلاح اصولى : در مقابل دليل عقلى وعرفى است وآنها يا ظنى‏اند يا قطعى . دليل شرعى چهار است : كتاب ، سنت ، اجماع وعقل . (فرهنگ علوم نقلى)

دليل‏هاى شرعى در قرن پنجم سه تا بود وعقل داخل آنها نبود . به كتاب النقض ص 99 رجوع شود .

دليل عقلى : دليلى كه مبتنى بر عقل باشد وآن در مقابل دليل شرعى ونقلى است وآنچه راجع است به قاعده حسن وقبح . كتاب وسنت واجماع و عقل ، دليل شرعى مى‏باشد مدركات واذعانات عقلى كه راجع به حسن وقبح عقلى مى‏شود دليل عقلى است كه معظم اصول اديان واعتقادات باشد. (فرهنگ علوم نقلى)

دليل فقاهى ، در اصطلاح اصول : حكم واقعى ثانوى است . حكم واقعى ، حكمى است كه منبعث از امر واقعى باشد در مقابل حكم ظاهرى . حكم واقعى ثانوى همان احكام ظاهريه‏اند، چون در ظاهر معمول‏به‏اند و بدان جهت واقعى ثانوى گويند چون متأخر از واقعى حقيقى‏اند . (از فرهنگ علوم نقلى به نقل از رسائل شيخ انصارى : 193 و خزائن الاحكام فاضل دربندى : 12)




























 

 

 

 
 
 

?شبکه ترور صیونیسم

?زمامداری در نگاه او

?جهانی شدن و عصر ظهور


 
وب مطالعات افغانستان

آرشیو مطالب